امید وارم در این وبلاگ مطالب خوبی را بخوانید

مرگ سیاه یا طاعون !!!
ارسال نظر(0)

« طاعون»

در سال های 1348 تا 1351 میلادی بیماری طاعوت بیست میلیون نفر را در سراسر اروپا از پای در آورد دامنه شیوع این بیماری چنان گسترده و وحشت ناک بود که در تاریخ با نام طاعون سیاه یا مرگ سیاه از آن یاد می شود طاعون نوعی بیماری ویژه جوندگان به خصوص موش های سیاه  است اما انسان نیز به آن دچار می شود نشانه های این بیماری عبارتند از:

- تورم اطراف گردن و زیر بغل و کشاله ران

- خونریزی زیر پوستی که زخم هایی به نام خیارک را ایجاد می کند

در دوره ای که فاجعه طاعون سیاه رخ داد تعداد کشته ها  چنان زیاد بود که آن ها را به صورت گروهی دفن می کردند؟ از دست پزشکان کاری بر نمی آمد و جداسازی افراد سالم هم اثر نداشت چون موش ها همه جا بودند  و بیماری ها را به شرعت منتشر می کردند.

البته وقتی بیشتر موش ها مردند وشیوع بیماری در میان انسان ها نیز به تدریج کاهش یافت نرخ مرگ و میر ناشی از طاعون سیاه چنان بالا بود که حتی ساختار اجتماعی اروپا را تغییر داد  در واقع  چون در پی مرگ و میرهای ناشی از طاعون دیگر کارگری نبود که روی زمین کار کند نظام ارباب و رعیتی اروپا نابود شد افراد سالم به شهرها رفتند و روستاها متروک شد و در آن زمان درخانه قربانیان را با ضربدر قرمز علامت گذاشته بودند تا ماموران افراد ساکن این خانه ها را از دیگر ساکنان منطقه جدا کنند.

در بسیاری از موارد ماموران حتی خانه هایی را که افراد زنده داخل آن ها به سر می بردند مسدود می کردند.

 

 

فرادید

حدود 50 سال از سفر اولین فضا نورد به کره ماه می گذرد اما آمریکایی ها  هنوز نتوانسته اند از شر بیماری طاعون خلاص شوند این بیماری در قرون وسطی جان  بسیاری را در اروپا گرفت ام در ایالات متحده وجود دارد

 

بی بی سی

مرگ سیاه  در قرن 14 میلادی جان حدود 50 میلیون  نفر را در قاره های آفریقا، آسیا، و اروپا گرفت . طاعون نیمی از جمعیت اروپا را با خود از بین برد طاعون که به مرگ سیاه مشهود راست به لندن نیز رسید در سال 1665 میلادی شیوع طاعون در لندن باعث کشته شدن حدود یک پنجم جمعیت این شهر شد طاعون در قرن 19 به چین و هند نیز رفت و جان بیش از 12 میلیون نفر را نیز گرفت این بیماری اما به زباله دان تاریخ انداخته نشد طاعون همچنان در ماداگاسکار و جمهوری دموکراتیک کنگو  پرو وجود دارد.

با این حال، جای تعجب دارد که چرا بیماری طاعون در ایالات متحده آمریکا وجود دارد و جان افراد را می‌گیرد! در سال جاری میلادی تاکنون 15 مورد طاعون در ایالات متحده دیده شده که در مقایسه با میانگین هفت نفر در سال، رشد فزاینده‌ای را نشان می‌دهد.

دنیل اِپستاین، عضو سازمان بهداشت جهانی می‌گوید: «عامل بیماری طاعون، باکتری یرسینیا پستیس (Yersinia pestis) است که در سال 1900 میلادی توسط موش‌های سوار بر کشتی‌های بخار به ایالات متحده آمریکا برده شد.

طاعون توسط کک‌ها از حیوانات به انسان منتقل می‌شوند و  در صورتی که مداوایی روی آن‌ها صورت نگیرد، انسان را از پای درخواهد آورد. نرخ مرگ و میر طاعون بین 30 تا 60 درصد است که اگر زود تشخیص داده شود با کمک آنتی‌بیوتیک‌ها قابل درمان است.


زمان ابتلا

بیشتر موارد در تابستان اتفاق می‌افتد، زیرا افراد زمان بیشتری را در خارج از خانه سپری می‌کنند. اپستاین می‌گوید: «توصیه ما این است که مراقب کک‌ها باشید و به لاشه حیوانات در محیط‌های طاعونی نزدیک نشوید.

مقصود وی از آن محیط‌ها، ایالات نیومکزیکو، آریزونا، کالیفرنیا و کلرادو است. تمام موارد مشاهده شده در سال جاری میلادی در این مناطق دیده شده‌اند. این مناطق همگی در غرب نصف‌النهار ۱۰۰ درجه غربی قرار دارند که دکتر امش آدالیا، متخصص بیماری‌های مسری در دانشگاه پیتزبرگ، آن را «خط طاعون»  می‌نامد.

 آقای آدالیا می‌گوید: «سگ دشتی یا همان سنجاب مرغزار از مهمترین عوامل انتشار طاعون است که بیشتر در غرب نصف‌النهار ۱۰۰ درجه غربی یافت می‌شوند.» جغرافیا و آب و هوای این مناطق با طبیعت این حیوانات همخوانی داشته و همین مسئله باعث فراوانیِ آن‌ها در این غرب آمریکا شده‌ است. نکته دیگر این است که سگ دشتی نوعی «حیوان اجتماعی» بوده و با انسان رابطه خوبی دارد. به همین دلیل، آن‌ها می‌توانند سریع‌تر طاعون را گسترش دهند.

دکتر دنیل بوتکه، همه‌گیرشناسِ خدمات پارک ملی ایالات متحده، می‌گوید: «راسوی پاسیاه و وَشَق کانادایی دو مظنون دیگر هستند.» متخصصان می‌گوید که یکی از موانع ریشه‌کن کردنِ طاعون همین ذخایر جانوری است.

تنها بیماریِ انسانی که به طور کلی ریشه کن شده «آبله» است که آن هم در جانوران وجود ندارد. وضعیت بیماری فلج اطفال نیز به همین منوال است که سازمان بهداشت جهانی تمایل دارد آن را هم ریشه کن کند، اما این بیماری در سه کشور نیجریه، افغانستان و پاکستان وجود دارد. گفتنی است که بیماری به دلیل جنگ داخلی مجدد به سوریه بازگشته است.

اپستاین می‌گوید: «مادامی که جوندگان وجود خارجی دارند، طاعون هم وجود دارد»
از طرف دیگر، پژوهشگران مرکز بهداشت حیات وحشِ ایالات متحده در راستای استفاده از واکسن‌های دهانی برای محافظت از راسوی پاسیاه و سگ دشتی با پارک‌ها همکاری کرده‌اند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که سگ دشتی به طعمه‌های بادام زمینی با طعم کره علاقه فراوانی دارد.

واکسن تزریقی برای راسوی پاسیاه تولید شده است. بنابراین ریشه کن کردن این بیماری در حیوانات نیز ممکن است که البته این کار را در پارک‌های ملیِ مشهور انجام داد.
طاعون: بیش از 80 درصد طاعون‌های تشخیص داده شده در ایالات متحده از نوع «طاعون خیارکی» است. این نوع طاعون در حقیقت متداول‌ترین نوع طاعون است که بر روی غدد لنفاوی اثر گذاشته و منجر به قانقاریا خواهد شد

 آخرین کلمه = به طور کلی خواهد گفت که پژوهش‌های انجام شده در مورد این بیماری در وضعیت خوبی است. دانشمندان در جهت تشخیص و درمان بیماریِ طاعون تلاش‌های فراوانی را انجام داده‌اند.

اما این کار چه اهمیتی دارد؟ اپستاین می‌گوید که طاعون در دسته اول سلاح‌های بیولوژیکی یا میکروبی قرار دارد. میانگین هفت مورد طاعون در سال یک بحث است و احتمال جنگ بیولوژیکی، حتی در نقطه‌ای پرت، بحثی دیگر

بیماری طاعون یک بیماری واگیردار است که عامل آن باسیل یرسینیا پستیس است. این باسیل گرم منفی است که با رنگ‌های اختصاصی مثل رایت و گیمسا و وایسون به صورت دو قطبی دیده می‌شود. رشد این باکتری در محیط‌های حاوی خون و مایعات بافتی و در دمای ۳۰ درجه سانتی گراد به سرعت اتفاق می‌افتد. کلونی‌ها به صورت نامنظم وخشن است. این باسیل در سال ۱۸۹۴، پس از سال‌ها پژوهش، توسط الکساندر یرسین کشف شد. این بیماری کشنده بارها در طول تاریخ باعث بحران‌های شدید اقتصادی و اجتماعی شده‌است.

از دوران باستان تا کنون، چند بار بیماری خانمان سوز طاعون، سراسر اروپا، آسیا و آفریقا را فراگرفته است. طاعون (غدّه) خیارکی، یکی از مسری‌ترین بیماری‌های جهان است. در سده ۱۳۰۰ میلادی، نوعی از این بیماری به نام «مرگ سیاه» به مرگ بیش از یک چهارم مردم اروپا منجر گردید. شیوع بیماری طاعون در نیمهٔ اول قرن هفدهم، فقط در شهر لندن ۱۵۰۰۰۰ نفر را به کام مرگ کشاند.

 

کک موش بالغ

بیماری طاعون، غالباً از راه ککهای بدن موش مبتلا، به انسان سرایت می‌کند. موش صحرایی سیاه مهمترین مسیر انتشار بیماری طاعون است اما برخلاف تصور عمومی جوندگان مخزن این بیماری نیستند بلکه خودشان اولین قربانی آن هستند و مرگ دسته‌جمعی موشها می‌تواند نشانه شیوع طاعون باشد. وقتی یک کک مبتلا به طاعون یک موش را گاز می‌گیرد باکتری طاعون را به او منتقل می‌کند. سپس کک‌های دیگر با گاز گرفتن آن موش صحرایی به این بیماری مبتلا می‌شوند و با گاز گرفتن انسان آن را به انسان منتقل می‌کنند.

راه‌های دیگر ابتلا به طاعون، گازگرفتگی از طریق جوندگان، یا خوردن جاندار مبتلا به طاعون است. انتقال طاعون از انسان به انسان هم از طریق تماس و تنفس (در صورتی که فرد بیمار به طاعون ریوی مبتلا باشد) انجام می‌گیرد.

منبع =

ameersajjad1382.lxb.com

 

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:29
جیمز ژول !
ارسال نظر(0)

جیمز ژول که بود و چه کرد ؟؟؟

ژول یک فیزیکدان انگلیسی بود که مطالعات خود را به همراه لرد کلوین و جان دالتون (شیمیدان )انجام می داد. آزمایشهای او نشان دادند که تولید گرما همواره با از دست دادن و یا مصرف شدن شکل دیگری از انرژی همراه است و بنابراین وی نتیجه گرفت که گرما نیز باید شکلی از انرژی به شمار آید. نام واحد انرژی را از نام این دانشمند گرفته اند.جیمز پرسکات ژول فیزیکدان انگلیسی برای آزمایشهایی که بر روی گرما انجام داده است معروف است. او کشف کرد که اشکال مختلف انرژی، یعنی انرژی مکانیکی، الکتریکی، و گرما، اساساً یکی هستند و هر شکل انرژی انرژی می‌تواند به شکلهای دیگر آن تبدیل شود. کار ژول به قدری مهم بود که نام او به واحدی از کار یا انرژی داده شده است (ژول)

یکی از تجربه های پیشرو در زمان خود، جیمز پرس کات ژول سهم اصلی خود را به علم با کشف قانون اول ترمودینامیک، قانون حفاظت از انرژی ساخته شده است، و یافته های خود را در رابطه با معادل مکانیکی گرما.  ژول با لرد ویلیام تامسون کلوین، در تدوین اثر ژول تامسون، که اظهار داشت که درجه حرارت از گاز در حال انبساط سرد شد در صورتی که گاز کار خارجی انجام همکاری کرد.

 دوم از پنج فرزند، ژول دم در یک خانواده ثروتمند بزرگ شد.  متولد 24 دسامبر، 1818 در سالفورد، در نزدیکی منچستر، انگلستان، بنجامین و آلیس پرسکات ژول، ژول، یک کودک خجالتی و ضعیف بود.  ژول و یک برادر در خانه tutored در شدند، و از 1834 به 1837 برادران ریاضیات و علوم را از جان دالتون شیمیدان، شناخته شده برای کار خود را در نظریه اتمی آموخته است.  ژول علاقه به فیزیک را در سال های اولیه توسعه و راه اندازی یک آزمایشگاه در نزدیکی آبجوسازی به انجام آزمایش.

 اگرچه ژول آموزش و پرورش رسمی و یا مدرک دانشگاهی دریافت نمی کند، او اکتشاف ها، نوآوری های قابل توجه، بسیاری از آنها قبل از سن 30 سالگی ساخته شده است.  در سن 19 سالگی او را به تحقیقات مستقل تحت هدایت ویلیام ماهیان خاویاری، دانشمند آماتور آغاز شد.  ژول علاقه ماهیان خاویاری در نظریه الکترومغناطیسی را تحت تاثیر خود قرار داده بود.  ژول در حدود همان زمان شروع به بررسی مشکلات ناشی از گرما، به ویژه حرارت توسط یک جریان الکتریکی است.  او نشان داد که حرارت تولید شده توسط یک جریان الکتریکی در یک سیم، جریان و مقاومت سیم ارتباط داده شد.  ژول یافته های خود را در سال 1840 در مقاله اعلام کرد "در تولید حرارت توسط برق ولتائیک.

 از 1837 به 1847 ژول معادل مکانیکی گرما و دیگر اشکال انرژی را مورد مطالعه قرار گرفت و تاسیس اصل حفاظت از انرژی است.  او به طور سیستماتیک به مطالعه اثرات حرارتی ناشی از تولید و عبور جریان در یک جریان الکتریکی و در سال 1843 او تعیین میزان کار مکانیکی مورد نیاز برای تولید یک مقدار گرما، کشف خود را با آزمایش های دقیق است که در آن ژول اندازه گیری هدایت شد درجه حرارت تولید شده توسط چرخ دوار دست و پا زدن، توسط یک موتور الکترومغناطیسی، در آب.  ژول مشاهدات خود را در سال 1849 به انجمن سلطنتی ارائه شده معادل مکانیکی گرما. "یک سال پیش از او نیز کاغذ در نظریه جنبشی گازها نوشته شده است.  این مقاله شامل برآورد سرعت مولکول های گاز.  در طول این دهه سازنده ژول نیز گرایمز آملیا لیورپول، در سال 1847 ازدواج کرد.  هنگامی که او در سال 1854 درگذشت، ژول به بالا بردن دو فرزند خود گذاشته شد.

 ژول تامسون از 1852 تا 1859 در مورد آزمایشات در ترمودینامیک کار می کرد.  مهم ترین آنها کشف این بود که دمای گاز در حال گسترش سرد تحت شرایط خاصی است.  این شد شناخته شده به عنوان اثر ژول تامسون بود و پایه ای برای توسعه از تبرید صنعت بزرگ در قرن 19th.

 در سال 1850 ژول را به انجمن سلطنتی انتخاب شد و از شناخت گسترده و شهرت زیادی برخوردار بودند.  ژول همچنان به انجام تحقیقات تجربی است، اما یافته های خود را برای مطابقت با دستاوردهای سال های اولیه خود را شکست خورده است.  اگرچه ژول یک انتصاب دانشگاهی را دریافت نکرده ام، کار خود را در ترمودینامیک و معادل مکانیکی حرارت به طور گسترده ای پذیرفته شد و کمک به پیشرفت علوم.  ژول، یک واحد از انرژی، به افتخار او نامگذاری شد.

  ژول، مرد کار و انرژی

هر کس که اطلاعات کمی درباره فیزیک داشته باشد، می‌داند که ژول یک واحد فیزیک است

اما قبل از آن ژول نام یک دانشمند معروف انگلیسی است که کارهای بسیار زیادی در علم فیزیک انجام داده است و امروز سالروز تولد اوست.

جیمز در دوران نوجوانی به یادگیری علم فیزیک زیر نظر دانشمندانی مثل دالتون و هاروی پرداخت و به اندازه‌گیری علاقه‌مند شد، به همین دلیل  به ساختن وسیله‌هایی مشغول شد که بتوانند گرما را اندازه‌گیری کنند و نشان دهند که چه مقدار کار مکانیکی برای به وجود آمدن مقدار مشخصی گرما مورد نیاز است.

از مهم‌ترین کارهای ژول کشف رابطه بین جریان الکتریکی و گرمای ایجاد شده از آن است. همان‌طور که می‌دانید بسیاری از وسیله‌هایی که به طور روزمره با آنها سروکار داریم در اثر عبور جریان الکتریکی گرم می‌شوند. در واقع هر جسمی بنا به جنس و مواد سازنده آن در برابر عبور جریان الکتریکی مقاومت می‌کند که در نتیجه گرما ایجاد می‌شود. ژول توانست با انجام آزمایش‌های بسیار زیاد و تکرار آنها در سن 22 سالگی رابطه بین مقاومت الکتریکی، جریان و زمان را  با گرمای ایجاد شده به دست آورد. این قانون بعدها به قانون ژول معروف شد. بنا بر این قانون میزان گرمای ایجاد شده با مجذور جریان و مدت زمان عبور آن و مقاومت الکتریکی رسانا نسبت مستقیم دارد.

بعد از آن ژول تصمیم گرفت مفهوم کار و انرژی را بررسی کند و در نهایت ثابت کرد که ماهیت همه انرژی‌ها مثل الکتریکی، مکانیکی ، گرمایی و...یکی است و همه آنها قابل تبدیل از شکلی به شکل دیگر هستند؛ قانونی که امروزه آن را به قانون بقا یا پایستگی انرژی می‌شناسیم. در واقع اهمیت این کشف آن قدر زیاد بود که بعد از آن یکای کار و انرژی به افتخار او ژول نامیده شد.

ژول تحقیقات اولیه درباره استفاده از الکترومغناطیس در موتورها را کنار می‌گذارد، زیرا معتقد است که بخار شکل قویتری از انرژی است. درباره تولید گرما با الکتریسیته ولتایی را منتشر می‌کند. فرمولی برای مقدار کار لازم برای تولید یک واحد گرما را ارائه می‌کند. این فرمول بر این نظر جدید مبتنی است که گرما شکلی از انرژی است. ژول با استفاده از نظریه‌های موجود بقای اندازۀ حرکت و بقای جرم، راه را بر ارائه قانون بقای انرژی می‌گشاید. مقاله‌ای را دربارۀ نظریه جنبشی گازها منتشر می‌کند، که در آن سرعت حرکت مولکولهای گازها را تخمین زده است. ژول و فیزیکدان اسکاتلندی ویلیام تامسون (1907 1824 م‌، که بعداً‌ به لرد کلوین مشهور می‌شود) در‌می‌یابند که اگر به گازی اجازۀ انبساط داده شود، دمای آن افت می‌کند. به این ترتیب فکر ساختن یخچال به وجود می‌آید.

 قانون ژول

بنابر این قانون مقدار گرمایی كه از عبور جریان الكتریكی در یك مدار حاصل می شود متناسب با مجذور جریان الكتریكی و نیز مقاومت مدار است. او همچنین با ده سال زحمت توفیق یافت تعیین كند كه چه مقدار كار مكانیكی لازم است تا دمای واحد جرم آب را به اندازه یك درجه فارنهایت بالا ببرد.

 کشف معادل مکانیکی گرما

(دستگاه برای اندازه گیری معادل مکانیکی گرما ژول.  وزن نزولی متصل به یک رشته باعث دست و پا زدن غوطه ور در آب به چرخش و "کار" وزن در حال سقوط به "گرما" بوسیله تلاطم آب و بالا بردن دمای آن تبدیل شده است.)

 در پایان قرن 18th غالب نظریه گرما، در حال حاضر منسوخ شده، نظریه کالری بود، با توجه به آن گرما شامل مایعی به نام کالری است که جریان از گرمتر به اجسام سردتر.  کالری نیز به عنوان گاز وزن است که می تواند عبور در داخل و خارج از منافذ در جامدات و مایعات.

 بنجامین تامسون، Rumford تعداد (1753 - 1814) فیزیکدان انگلیسی و مخترع آمریکایی که چالش های تئوری تاسیس فیزیکی بخشی از انقلاب قرن 19th در ترمودینامیک بود.

 در حالی که برگزاری یک موقعیت را برای ارتش باواریا، آزمایش Rumford در تیر اندازی و مواد منفجره او را منجر به علاقه ای به حرارت.  Rumford مقدار اصطکاکی زیادی از حرارت تولید شده توسط توپ برنج بشکه خسته کننده در زرادخانه در مونیخ مشاهده بود.  Rumford بشکه توپ در آب غوطه ور شده و مرتب شده برای ابزار ویژه blunted خسته کننده به منظور تولید حرارت بیش از حد معمول است.  او نشان داد که آب می تواند در عرض تقریبا دو و نیم ساعت جوشانده و به ظاهر پایان ناپذیر از تامین حرارت اصطکاکی تا زمانی بود که روند خسته کننده طول می کشد حرارت محل تولید می شود.

 Rumford همچنین تایید کرد که هیچ تغییر فیزیکی در محل با مقایسه خاص گرم از مواد ماشین دور و باقی مانده مواد از توپ گرفته بود.

 این یافته ها، Rumford، ناسازگار با نظریه کالری بودند، صحبت کردن در مورد مایعات و گازها در حال عبور از کنار مواد از هر چیزی است که می تواند بدون محدودیت تولید نمی تواند یک ماده ماده به عنوان یک مایع یا گاز کالری است.  او ادعا که تنها چیزی است که آب را جوشانده، در آزمایشات توپ خود را، حرکت مته سوراخ در داخل بشکه و در نتیجه آن اصطکاک بود.

Rumford یافته های خود را در سال 1798 در پرس و جو تجربی خود را با توجه به منبع حرارت است که توسط اصطکاک به کار می برد، بسیار هیجان زده هستیم منتشر شده است، با این استدلال که در گرمای خود را آزمایش بود "کالری" اما فرم حرکت نیست.

 تعداد Rumford مظنون است که هم ارزی بین گرما و کار مکانیکی با یک عامل تبدیل قطعی بین این دو وجود دارد.

 با این حال، Rumford تلاش بیشتر مقدار گرمای تولید شده و یا برای اندازه گیری و یا محاسبه معادل مکانیکی گرما ساخته شده است.

 اگرچه کار Rumford ملاقات با پذیرش خصمانه، آن را پس از آن مهم در ایجاد قوانین حفاظت از انرژی بعد از آن در قرن 19th.

 نقش جیمز پرس کات ژول

 جیمز پرسکات ژول (1818 - 1889)، فیزیکدان انگلیسی، در سال 1843 محاسبه شده است، چند دهه پس از آزمایشات توپ Rumford، معادل مکانیکی گرما در یک سری از آزمایشات است.  در معروف ترین دستگاه او برای این منظور ساخته شده، در حال حاضر به نام دستگاه ژول (نگاه کنید به تصویر زیر)، وزن نزولی متصل به یک رشته باعث دست و پا زدن در آب غوطه ور به چرخش و حرارت آب است.  ژول فرض کرد که انرژی پتانسیل گرانشی از دست داده وزن در نزولی برابر به انرژی حرارتی (گرما) را توسط آب با درگیری (اصطکاک) با دست و پا زدن به دست آورد.

 در این آزمایش، اصطکاک و تحریک با دست و پا زدن، چرخ از بدن از آب، به دام افتاده در هر بشکه عایق، باعث گرما تولید می شود که به نوبه خود، افزایش درجه حرارت آب است.  دما ΔT تغییر آب و ارتفاع از سقوط Δh وزن M * گرم ثبت شد.  با استفاده از این ارزش ها، ژول قادر به تعیین معادل مکانیکی گرما بود.

 به طور خاص، در مقدار کار مکانیکی تولید شده توسط اصطکاک مورد نیاز برای بالا بردن دمای یک پوند آب به میزان یک درجة فارنهایت ژول را تجربه کرده بود و یک مقدار سازگار از 772.24 پوند نیروی پا (در واحدهای انگلیسی) و یا 4.1550 J / کال (SI واحد) متریک در مقایسه با 4.1868 J / کال ارزش های مدرن - معنی که در سراسر 4.2 J به بالا بردن درجه حرارت 1G آب توسط 1 ° C مورد نیاز شد -. و این معادل مکانیکی گرما در واحد مربوطه خود را (ژول واحد پس از بار ژول معرفی شد (بعد از او) و او را به معادل مکانیکی گرما در واحدهای انگلیسی محاسبه شده است).

 ژول ادعا که حرکت و حرارت دو طرف قابل تعویض بودند و در هر مورد، یک مقدار معین از کار (حرکت) به همان مقدار گرما تولید.  علاوه بر این، او همچنین ادعا کرد که گرما را تنها یکی از اشکال مختلف انرژی (الکتریکی، مکانیکی، شیمیایی) و تنها در مجموع از همه اشکال حفظ شد.  در غیر این صورت محاسبه معادل مکانیکی گرما بی معنی است.

 در سال 1845، جیمز ژول آزمایش خود را در مقاله معادل مکانیکی گرما برای جلسه انجمن در کمبریج بریتانیا است.

 

  موضوعات مورد علاقه

 محصولات دیگر، مانند ژولیوس فون مایر لودویگ A. Colding،، همچنین کمک به طور مستقل به اندازه گیری و محاسبه معادل مکانیکی گرما در همان زمان به عنوان ژول و نتایج مشابه هم رسید، اما در پایان اعتباری رفت تا شاید به دلیل ژول سادگی و وضوح از آزمایش های خود و ایده های مربوط به این موضوع است.

  مفهوم هم ارزی می گوید که حرکت و گرما (و انواع دیگری از انرژی) متقابلا قابل تعویض و در هر مورد، یک مقدار از کار داده شده همان مقدار گرما، تولید کار انجام شده به طور کامل تبدیل به گرما انرژی است.  کسانی که از پیشگامان انرژی اولیه مانند ژول، مایر، Colding و دیگران هموار کرد راه را برای حفاظت از اصل انرژی، قطعی هرمان فون هلمهولتز در سال 1847 اظهار داشت، و ایجاد علم ترمودینامیک در قرن 19th.

  ساخت دستگاه ژول و تکرار آزمایش ژول

 قبل از شروع آزمایش ما، یک کمی در مورد واحدهای فیزیکی درگیر است.  توضیح زیر اشاره به سیستم SI مدرن تر و محبوب تر از واحد است که می تواند با از هیچ تلاشی بسیار (همچنین با کمک از مبدل های آنلاین) واحدهای انگلیسی تبدیل شده در صورت نیاز.

 کالری کالری کوچک و یا گرم (نماد: CAL) انرژی مورد نیاز برای افزایش دمای 1 گرم آب را 1 درجه سانتی گراد است  این حدود 4.2 ژول است.

 کالری بزرگ، کیلو کالری کالری یا مواد غذایی (نماد: CAL) انرژی مورد نیاز برای افزایش درجه حرارت، از مجموع 1 کیلو آب 1 درجه سانتی گراد است  این دقیقا 1000 کالری کوچک یا حدود 4.2 انرژی هایی (4200 J) است.

  در تلاش برای جلوگیری از سردرگمی، کالری بزرگ است که گاهی اوقات به عنوان کالری نوشته شده است (با C پایتخت).  این کنوانسیون، با این حال، همیشه به دنبال آن است.  این که آیا کالری های بزرگ و یا کوچک در نظر گرفته شده اغلب باید از متن استنباط شده است.  هنگامی که در زمینه های علمی استفاده می شود، کالری اشاره به کالری گرم (کالری کوچک) است.  با این حال، در زمینه های تغذیه، یک واحد بزرگتر مفید تر است.  در زمینه کالری مدت می تواند انجام شود تا مراجعه به کیلو کالری (نماد: کیلوکالری) است.

 1 ژول انرژی مصرف شده در اعمال یک نیروی یک نیوتن از فاصله یک متر (1 نیوتن متر یا N متر) است.

 گرمایی ویژه آب = انرژی مورد نیاز برای افزایش دمای آب 1 ° C (با تعریف کالری) = 1 Cal یا 4.18 J (استنباط از معادل مکانیکی از ارزش حرارتی) از 1G.  نگاهی در حساب که مواد دیگر و مایعات دارای مقادیر مختلف برای حرارت خاص خود را دارند.

 دستگاه برای اندازه گیری معادل مکانیکی گرما ژول.  وزن نزولی متصل به یک رشته باعث دست و پا زدن غوطه ور در آب به چرخش و "کار" وزن در حال سقوط به "گرما" بوسیله تلاطم آب و بالا بردن دمای آن تبدیل شده است.

 ژول ساخته شده یک سری اندازه گیری نشان داد و متوجه شد که به طور متوسط ​​وزن 772 پوند در حال سقوط را از طریق از راه دور یکی پا، بالا بردن دمای یک پوند آب به 1 ° F. 772 پوند یعنی حدود 350 کیلوگرم - نه عملی وزن با تجربه.  بنابراین، ژول با استفاده از وزن کمتر از سقوط بیش از یک فاصله بزرگتر، تکرار چند بار.

 به منظور افزایش دمای 1kg (1 لیتر) آب 1 ° C شما برخی J 4200، از انرژی تولید شده توسط بدن در حال سقوط نیاز است.  با توجه به از دست دادن انرژی پتانسیل از بدن در حال سقوط 4200 = M * گرم * H که در آن G ثابت گرانش است که در حدود 10 متر / S 2 تا معادله ما می آید تا 4200 = 10M * H یا 420 = M * H.  اگر ما می رویم به استفاده از یک جرم 1kg و رها کردن آن را از ارتفاع، از مجموع 1 متر، پس ما نیاز به تکرار این روش 420 بار در جهت به نتیجه این آزمایش است.

 از این معادله ساده (420 = M * H) روشن است که افزایش جرم یا ساعت ارتفاع و یا با استفاده از دماسنج حساس با نمایشگر دیجیتال از 0.1 درجه سانتی گراد می گویند، با هیچ تلاشی بزرگ ما می توانیم تکرار مورد نیاز بسیار کمتر کاهش می دهد صد است.

 ما باید در نظر میگیرد که مقداری از انرژی توسط اصطکاک وزن در حال سقوط با هوا، اصطکاک رشته / طناب از دست داده، و حرارت به بشکه عایق منتقل شده است.  بنابراین، نتایج خود را کمی بالاتر از 4.18 J / C خواهد بود.  بنابراین، باید در هر بشکه caped و عایق بندی شده تا حد امکان و دماسنج را از طریق دماغه اجازه تماس با هوای اتاق قرار داده است.  و آزمایش باید حدود 25 ° C دمای اتاق انجام شده از مقادیر فیزیکی برای دمای اتاق تعریف شده است.

 به منظور دستیابی به نتایج دقیق و تا حد امکان توصیه می شود به تکرار کل این آزمایش را چند بار، حذف افراط و محاسبه متوسط.

 یکی دیگر از گزینه ای برای آزمایش با دستگاه ژول است که سعی کنید برای اندازه گیری گرمای ویژه مایعات غیر از آب است.

منابع:

www.alifathi.blogfa.com

www.scienceworld.wolfram.com

www.hamshahrionline.ir

www.power88.ir

www.ameersajjad1382.lxb.com

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 07 بهمن 1395
زمان : 09:26
تشخیص پروتون‎ها، الکترون‎ها و نوترون‎ها در یک عنصر:
ارسال نظر(0)

تشخیص پروتون‎ها، الکترون‎ها و نوترون‎ها در یک عنصر:
هر دانشجویی که در علوم پایه مشغول به تحصیل است، چه در شاخه فیزیک باشد و چه شیمی، لازم است بداند که چگونه می‎توان تعداد پروتون‎ها، الکترون‎ها و نوترون‎ها را یافت. برخی از اصول پایه‎ای که لازم است دانشجویان بدانند در زیر آمده است:
تعداد پروتون‎ها = عدد اتمی
تعداد الکترون‎ها = تعداد پروتون‎ها = عدد اتمی
تعداد نوترون‎ها = عدد جرمی – عدد اتمی
عدد جرمی = مجموع تعداد پروتون‎ها و نوترون‎ها
یافتن تعداد پروتون‎ها، الکترون‎ها و نوترون‎های ایزوتوپ‎ها:
ایزوتوپ‎ها اتم‎هایی از عناصر یکسان هستند که تعداد پروتون‎هایشان برابر است اما تعداد نوترون‎های متفاوتی دارند. بعنوان مثال کربن 12، کربن 13 و کربن 14، ایزوتوپ‎ها مختلف کربن هستند که هرکدام 6 الکترون دارند. اما تعداد نوترون‎ها در هر کدام از این ایزوتوپ‎ها به ترتیب برابر با 6، 7 و 8 است. برای اینکه بدانیم چگونه باید تعداد الکترون‎ها، نوترون‎ها و پروتون‎ها را در ایزوتوپ‎ها تشخیص دهیم، اجازه دهید ایزوتوپ‎های کلر، یعنی کلر 35 (17Cl35) و کلر 37 (17Cl37) را درنظر بگیریم.
کلر 35:
تعداد الکترون‎ها = تعداد پروتون‎ها = عدد اتمی = 17
عدد جرمی = 35
تعداد نوترون‎ها = عدد جرمی – عدد اتمی = 17 – 35 = 18
کلر 37:
تعداد الکترون‎ها = تعداد پروتون‎ها = عدد اتمی = 17
عدد جرمی = 37
تعداد نوترون‎ها = عدد جرمی – عدد اتمی = 17 – 37 = 20
یافتن تعداد پروتون‎ها، الکترون‎ها و نوترون‎های یون‎ها:
قبل از یادگیری راه ساده‎ای برای پیدا کردن تعداد پروتون‎ها، الکترون‎ها و نوترون‎های یون‎ها، لازم است که کاتیون‎ها (یون‎های مثبت) و آنیون‎ها (یون‎های منفی) را بشناسیم.
کاتیون‎ها: یون‎هایی که بار مثبت دارند کاتیون نامیده می‎شوند. وقتی الکترون‎های اتم از دست می‎رود کاتیون بوجود می‎آید.
آنیون‎ها: یون‎های با بار منفی هستند که درنتیجه وارد شدن الکترون اضافی به اتم تشکیل می‎شوند.
یون Na+ را درنظر بگیرید.
می‎دانیم که عدد اتمی هر ساختار اتمی عنصر سدیم 11 است. علیرغم این، به دلیل که اینکه یون سدیم حامل بار مثبت می‎باشد، باید یک پروتون اضافی داشته باشد و یا اینکه یک الکترون از دست داده باشد. از آنجاییکه سدیم نمی‎تواند پروتون بدست آورده باشد، وگرنه تبدیل به منیزیوم می‎شود، باید یک الکترون از دست داده باشد. بنابراین تعداد پروتون و الکترون‎های سدیم در اصل همان 11 است. منتها چون یک الکترون از دست داده، تعداد الکترون‎ها = تعداد پروتون‎ها = عدد اتمی = 10.
به همین ترتیب تعداد نوترون در یون سدیم برابر است با: عدد جرمی – عدد اتمی = 10 – 23 = 13.
با بکار بردن جدول تناوبی عناصر، تشخیص تعداد الکترون و پروتون و نوترون عناصر بسیار ساده می‎شود. در این جدول عدد جرمی و عدد اتمی عناصر نوشته شده است. اگر سعی کنید تعداد این ذرات درون اتمی را برای چند عنصر دیگر نیز محاسبه کنید در این روش ساده کاملاً حرفه‎ای خواهید


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : پنج‌شنبه 30 دی 1395
زمان : 11:19
« متن آهنگ تاک »
ارسال نظر(0)

                              آهنگ تاک

ﺗﻮ ﻳﻪ ﺗـﺎك ﻗﺪ ﻛﺸﻴﺪه                    ﭘﺎ ﮔﺮﻓﺘﻲ روي ﺳﻴﻨﻪام                 واﺳـﻪ ﭘـﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗو

ﻋﻤﺮﻳﻪ ﻛﻪ ﻣﻦ زﻣﻴﻨﻢ                       راز ﻗﺪ ﻛﺸﻴﺪﻧﺖ رو                 ﻋـﻤﺮﻳـﻪ دارم ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ

 داري ﻣﻴﺮﺳﻲ ﺑﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ               وﻟـﻲ ﻣـﻦ ﺑـﺎزم ﻫـﻤـﻴﻨﻢ            ﻣﻴﺰﻧﻦ ﭼﻮب زﻳﺮ ﺳﺎﻗﻪات

 واﺳـﻪ ﻟـﺤـﻈﻪﻫﺎي رﺳﺘﻦ             رﻳـﺨـﺘﻦ آب زﻳـﺮ ﭘﺎﻫﺎت            ﻫﻲ ﻣـﻨﻮ ﺷﺴﺘﻦ و ﺷﺴﺘﻦ

 ﺗﻮي ﺳـﺮﻣﺎ و ﺗﻮ ﮔﺮﻣﺎ                    واﺳﻪ ﺗﻮ ﻧﺠﺎﺗﻢ ﻋﻤﺮي                 ﺗﻮ ﻫﺠﻮم ﺑﺎد وﺣﺸﻲ

 ﺳـﭙـﺮ ﺑـﻼﺗﻢ ﻋﻤﺮي                        آدﻣـﺎ ﻫـﺠﻮم آوردن                   ﺑﺮﮔﻬﺎي ﺳﺒﺰﺗﻮ ﺑﺮدن

 ﺗﻮي ﭘﺎﻳﻴﺰ و زﻣﺴﺘﻮن                      ﺳﺎﻗﻪﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﭙﺮدن                   ﺳﻨـﮕﻴـﻨﻴﺖ رو ﺳـﻴﻨﻪي ﻣﻦ

 ﺳـﺎﻳﻪات ﻫﻢ ﻧﺼـﻴﺐ ﻣﺮدم              ﻣـﻴـﻮهﻫـﺎﺗـﻢ آﺧـﺮ ﺳـﺮ             ﻛﻪ ﻣﻴﺸﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺮ ﺧُﻢ

 ﻧﻪ دﻳﮕﻪ ﭘـﺎ ﻣﻴـﺸﻢ اﻳﻦ ﺑﺎر             ﺧﺎﻟﻲ از ﻫﺮ ﺷﻚ و ﺗﺮدﻳﺪ            ﻣﻴﺮم اون ﺑـﺎﻻﻫﺎ ﻣﻐﺮور

 ﺗﺎ ﺑﺸﻴﻨﻢ ﺟﺎي ﺧﻮرﺷﻴﺪ                  ﺗـﻦ ﺑـﻪ ﺳـﺎﻳـﻪﻫـﺎ ﻧﻤﻴﺪم                 ﺑﺴﻪ ﻫﺮ ﭼﻲ ﺳﺨﺘﻲ دﻳﺪم

 اﻧﻘﺪر زﺟﺮ ﻛﺸﻴﺪم                            ﺗﺎ ﺑﻪ آرزوم رﺳﻴﺪم                      ﺑـﺬار آدﻣـﺎ ﺑـﺪوﻧـﻦ

 ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻴﻬﻮده ﻧﭙﻮﺳﻴﺪ                         ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺷﺪ و ﺗﺎﺑﻴﺪ            ﻣـﻴﺸـﻪ آﺳـﻤـﻮﻧﻮ ﺑـﻮﺳﻴﺪ

 ﺑـﺬار آدﻣـﺎ ﺑـﺪوﻧـﻦ                           ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻴﻬﻮده ﻧﭙﻮﺳﻴﺪ             ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺷﺪ و ﺗﺎﺑﻴﺪ

 ﻣـﻴﺸـﻪ آﺳـﻤـﻮﻧﻮ ﺑـﻮﺳﻴﺪ                        ﺑـﺬار آدﻣـﺎ ﺑـﺪوﻧـﻦ               ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻴﻬﻮده ﻧﭙﻮﺳﻴﺪ

 ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺷﺪ و ﺗﺎﺑﻴﺪ                      ﻣـﻴﺸـﻪ آﺳـﻤـﻮﻧﻮ ﺑـﻮﺳﻴﺪ           ﺑـﺬار آدﻣـﺎ ﺑـﺪوﻧـﻦ

 ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻴﻬﻮده ﻧﭙﻮﺳﻴﺪ                           ﻣﻴﺸﻪ ﺧﻮرﺷﻴﺪ ﺷﺪ و ﺗﺎﺑﻴﺪ            ﻣـﻴﺸـﻪ آﺳـﻤـﻮﻧﻮ ﺑـﻮﺳﻴﺪ

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395
زمان : 09:25
پرکلرو اتیلن
ارسال نظر(0)

پرکلرو اتیلن چیست ؟

ویژگی های شیمیایی

پرکلرو اتیلن یا تترا کلرواتن (perc)، کلرو کربنی با فرمول Cl2C=CCl2 است .مایعی بیرنگ که به طور گسترده در خشک شویی پارچه ها مورد استفاده قرار میگیرد و به همین دلیل از آن تحت  عنوان" مایع خشک شویی" نام برده می­شود. این ماده بوی شیرینی دارد که در غلظت یک پی پی ام قابل حس است. تولید جهانی این محصول در سال 1985 حدود یک میلیون تن برآورد شده است.جرم مولکولی این مادهg/mol 82/165 و نقطه جوش آن121 درجه سلسیوس است.

مایعی سنگین ، بدون رنگ ، با بوی اتری ، و غیر قابل اشتعال می باشد . در آب نامحلول و در مقابل رطوبت پایدار است اما در بسیاری از مایعات آلی از قبیل اتر و الکل قابلیت انحلال و اختلاط دارد

تولید

مایکل فارادی اولین بار در سال 1821  تتراکلرواتیلن را با  تجزیه حرارتی هگزا کلرواتان طبق واکنش زیر سنتز کرد:

C2Cl6 → C2Cl4 + Cl2

بیشتر پرکلرواتیلن تولیدی در دماهای بالا حاصل ازهیدروکربن های سبک است. این متد مربوط به کشف فارادی می­شود که هگزاکلرواتان در دمای بالا تولید و تجزیه می­شود. محصولات جانبی این واکنش کربن تترا کلراید، هیدروژن کلراید و هگزا کلرو بوتادین است. البته متدهای دیگری هم برای تولید این ترکیب وجود دارد به طور مثال در طی یک واکنش شیمیایی وقتی دی کلرو اتان به همراه کلر تا 400 درجه سلسیوس گرم میشود تترا کلرواتیلن به صورت زیر حاصل می­شود:

ClCH2CH2Cl + 3 Cl2 → Cl2C=CCl2 + 4 HCl

کاتالیزورهای واکنش فوق پتاسیم کلرید، آلومینیوم کلرید یا کربن فعال است. تری کلرواتیلن محصول جانبی این واکنش است که به روش تقطیر جدا می­شود.

آژانس حفاظت از محیط زیست آمریکا(EPA) میزان تتراکلرو اتیلن تولید شده در آمریکا در سال 1973 را سیصد و بیست هزارتن گزارش کرده که این مقدار در سال 1993 به 120 هزار تن کاهش پیدا کرده است.

 کاربرد و موارد استعمال پر کلرو اتیلن

پرکلرواتیلن با ویژگی هایی مثل فراریت، پایداری بالاو عدم اشتعال حلال بسیار مناسبی برای موادآلی است و به همین دلیل به طور گسترده در خشک شویی ها کاربرد دارد. همچنین با سایر کلرو کربن ها موجب چربی زدایی قطعات خودرو وسایر صنایع مربوطه می­شود. این ماده در آشکار ساز(ردیاب ) نوترینو جایی که نوترینو با یک نوترون در اتم کلرین وارد واکنش می­شود و آن را تبدیل به پروتونی به شکل آرگون می­کند.

پرکلرواتیلن یکی از حلال های کلره است که خاصیت سمی بودن آن از سایر مشتقات هالوژنه کمتر می باشد و اگر به طریق صحیح با دستگاه ها کار گردد خطر آن از نظر سمی بودن ناچیز و صرف نظر کردنی خواهد بود چون خاصیت پاک کنندگی خوبی دارد و قابلیت حلالیت آن زیاد است ، پارچه های سنتزی و مصنوعی را خراب نمی کند و بعلاوه بر روی رنگ آنها تاثیری ندارد لذا در حدود 80 درصد از این فرآورده برای انواع و اقسام صنایع لباسشوئی ( پشمپنبه پوست ابریشم ) بکار می رود و مصرف آن به علت پائین بودن درجه حرارت تبخیر ( که در نتیجه پارچه سریع تر خشک می گردد ) ، عدم انحلال در آب ، و قابلیت جمع آوری مجدد ، در خشک شوئی مقرون به صرفه می باشد در صنعت بالا بردن راندمان پرکلرواتیلن از برگشت دادن تتراکلروکربن استفاده می نمایند تا در نتیجه جسم آلی حاصله فقط پرکلرواتیلن باشد .

واکنش فوق حرارت زاست و باید دستگاه را طوری کنترل نمود که دمای آن از 500 درجه سانتی گراد تجاوز ننماید این کنترل تا حدودی از برگشت دادن تتراکلروکربن در دستگاه تامین می گردد بنابراین برگشت تتراکلرور کربن از طرفی باعث افزایش راندمان فرآورده مورد نظر و از سوی دیگر موجب تنظیم دمای واکنش می گردد . در این طریقه علاوه بر پر کلرواتیلن مقدار قابل ملاحظه ای اسید کلریدریک نیز تولید می شود که باید از آن استفاده لازم به عمل آید . معمولا اسید کلریدریک حاصله به مصرف تهیه پلی وینیل کلراید  ( کلروپلی وینیل P.V.C ) می رسد

کاربردهای تاریخی

پرکلرو اتیلن به عنوان واسطه تولید سردکننده های  HFC-134aمورد استفاده قرار گرفت. دراوایل قرن بیستم نیز تترا کلرو اتیلن در درمان آلودگی به کرم قلاب دار hookworm)) استفاده شد.

ایمنی

پرکلرو اتیلنآلوده كننده شديد آب و خطرناك براي محيط زيست است و ممکن است برای انسان سرطان زا باشد.

 ***این محصول در انبار تهران موجود می باشد و قابل ارسال به تمام نقاط کشور است. برای کسب اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید

منابع :

سایت اینترنتی ameersajjad1382.lxb.com

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
زمان : 21:26
آیت الله حسنعلی نخودکی اصفهانی
ارسال نظر(0)

زندگینامه آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی

شیخ حسنعلی اصفهانی (مقدادی اصفهانی) که به خاطر سکونت سالهای پایانی عمر در روستایی بنام نخودک در نزدیکی مشهد، مشهور به شیخ حسنعلی نخودکی بود، (زاده: ۱۲۴۱ اصفهان - درگذشت: ۷ شهریور ۱۳۲۱هجری شمسی، مشهد) فقیه، فیلسوف و از عرفاً و اخلاقیون بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است. شیخ حسنعلی مقدادی اصفهانی (نخودکی) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی، در خانواده‌ای مذهبی متولد شد.[۱]

پدر

خاندان وی به قولی از نسل مقداد است از این رو فامیل مقدادی در این خاندان به کار گرفته می شودو بنابر قولی از فرزندش علی مقدادی اصفهانی در کتاب نشان از بی نشانها برای شیخ حسنعلی اصفهانی از راه مکاشفات باطنی ثابت شده بود که از نسل فاطمهٔ زهرا است. پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می‌کرد و آنچه عاید او می‌شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می‌کرد و نیم دیگر را به سادات و نسل فاطمه زهرا اختصاص می‌داد.[۲]

تولد

حسنعلی در سال ۱۲۷۹ قمری در اصفهان متولد شد و بر اثر برخوردی با محمد صادق تخت فولادی وارد عالم عرفان شد.

خود حسنعلی اصفهانی نقل کرد: «بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرّف شدم. در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم. پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی‌دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می‌گردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می‌رسیدی رسیدی

تحصیلات

حسنعلی اصفهانی از آغاز نوجوانی خود، به کسب دانش و تحصیل علوم مختلف مشغول شد، خواندن و نوشتن و همچنین زبان و ادبیات عرب را در اصفهان فرا گرفت و در همین شهر، نزد استادان بزرگ زمان، به اکتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حِکم پرداخت.

وی فقه و فلسفه را از آخوند ملا محمد کاشانی آموخت. همچنین فلسفه و حکمت را از جهانگیرخان و تفسیر قرآن مجید را از محضر درس حاجی سید سینا پسر سید جعفر کشفی و چند تن دیگر از علماء عصر آموخت. سپس برای تکمیل معارف به نجف اشرف و به کنار مرقد علی بن ابی‌طالب رفت. در این شهر، از جلسات درس حاجی سید محمد فشارکی و حاجی سید مرتضی کشمیری و ملا اسماعیل قره باغی استفاده می‌کرد. او علاوه بر علوم معارفی و عرفانی در اصفهان و نجف دروس فقه، اصول و فلسفه را از افرادی چون جهانگیر خان قشقایی، آخوند خراسانی و سید محمد فشارکی فراگرفت.

شیخ حسنعلی نخودکی در نجف هم حجره‌ای سید حسن مدرس بود. از دوستان او می‌توان به شیخ محمد بهاری و سید حسین طباطبایی بروجردی اشاره کرد.

فرزند

شیخ علی مقدادی اصفهانی از نویسندگان شیعی معاصر در اسفند سال ۱۳۸۸ در تهران درگذشت و در خراسان دفن شد. شیخ علی مقدادی اصفهانی شرح‌حال پدرش را در کتاب نشان از بی نشان‌ها آورده‌است.

دوران تدریس

نخودکی اصفهانی بر علوم غریبه احاطه داشت و شاگردانی مانند سید عبدالاعلی سبزواری و محمود حلبی را در این رشته تربیت کرد.[۳] او در سال ۱۳۲۱ هجری شمسی درگذشت و در مشهد در حرم علی بن موسی‌الرضا دفن گردید. مشهور است که او زمان وفات و محل دفن خویش را قبل از مرگ به نزدیکانش اعلام نموده بود.[نیازمند منبع]

اجازه روایت

آیت الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی چنان‌که از کتاب الاجازه الکبیره و المسلسلات بر می‌آید از نخودکی اجازه نقل روایت دارد. دستخط شیخ حسنعلی نخودکی در کتاب المسلسلات آمده است.

درگذشت

وی در ۱۷ شعبان ۱۳۲۱ شمسی از دنیا رفت و در مشهد صحن انقلاب اسلامی دفن شد

منابع:

سایت اینترنتی ameersajjad1382.lxb.com.


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395
زمان : 21:20
قيام واعتقادات مذهبي مختارثقفي
ارسال نظر(0)

 

 بسيارى از علماى شيعه معتقدند مختار از دوستان خاندان عصمت و طهارت به شمار مى رود . او در زمان معاويه ازعراق به مدينه رفت و مدتى در آنجا ساكن شد و از ملازمان "محمد حنفيه"- فرزند على (ع) گرديد . پس از مدتى مجددا به عراق بازگشت و آشكارا به تبليغ فضائل و مكارم على (ع) وامام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) پرداخت و مردم را به خاندان پيامبر (ص) دعوت كر . با اين حال، درباره شخصيت او اتفاق نظر وجود ندارد و روايات مربوط به او نيز دو دسته است . برخى او را بسيار ستوده اند، بعضى او رامذمت كرده اند و گروهى نيزاو را بنيانگذار فرقه "كيسانيه" مى دانند . طرفداران اين فرقه معتقدند امامت، پس از حسين بن على (ع) به "محمد حنفيه"منتقل شده است و " محمد حنفيه" همان "مهدى موعود" است و بر اين باورند كه، مختار مردم را به محمد حنفيه و امامت او دعوت مى كرده است .اما اكثر علماى شيعه معتقدند ساحت اواز اين اتهامات كاملا مبرا و پاك است .مختار هيچ گاه ادعاى نبوت نكرد و اگر چنين بود، مسلمانان و شيعيان گرد او جمع نمى شدند تا زير پرچم او بجنگند وانتقام اهل بيت (عليهم السلام) را از بنى اميه بگيرند . "محمد حنفيه" نيز هيچ گاه ادعاى امامت نكرده بود تا مختار مردم را به سوى او دعوت كند .بنا به تصريح مرحوم آيت الله "خويى"- قدس سره الشريف- فرقه كيسانيه پس از رحلت محمد حنفيه تشكيل شد: در حالى كه مختار، پيش از وفات محمد حنفيه به شهادت رسيده بود .شايعاتى كه در مورد مختار بر سر زبانها بود و او را "مدعى نبوت" و يا "كذاب" مى ناميدند، اغلب از ناحيه بنى اميه يا "مصعب بن زبير"، برادر "عبدالله بن زبير" بود كه همه از دشمنان اهل بيت بودند؛ چرا كه آنان، مختار را سنگى بزرگ بر سر راه خود مى ديدند و با اين شايعات قصد داشتند دلهاى مردم را از او برگردانند و شخصيت او را ترور كنند . پس از آنكه در سال 61 هجرى، فاجعه جانسوز كربلا رخ داد، بنى هاشم عزادار شدند و تا پنج سال (يعنى تا زمان قيام مختار) همواره سوگوار بودند؛ زنان بنى هاشم خود را زينت نكردند و غذاى طبخ شده نخوردند، تا آنكه مختار قيام كرد و قاتلان ابا عبدالله الحسين (ع) را به سزاى اعمالشان رساند .سرهاى آنان را نزد بنى هاشم فرستاد و بدين وسيله، آنان را از حالت عزا خارج كرد .او در حالى قيام كرد كه بنى اميه، با تمام توان خويش سعى داشتند نور اهل بيت (عليهم السلام) را خاموش كنند و بين مرگ و زندگى، تنها بردن نام آن خانواده و ادعاى دوستى آنان فاصله بود و در چنين جو خفقانى بود كه مختار علم حمايت از اهل بيت را برافراشت و سخن حق را احيا كرد .و بدين ترتيب، از مصاديق اين فرمايش گرديد كه: "افضل العدل كلمة حق عند امام جائر: بزرگترين عدالت، بيان سخن حق در برابر حاكم ستمگر است" .همين عمل او موجب سرور امامان شيعه (عليهم السلام) شد و از اين رو است كه مى بينيم پيشوايان ما، او را با عباراتى، كه حاكى از عمق رضايت آن بزرگواران است ستوده اند .

فرزند مختار كه "ابوالحكم" نام داشت، روز عيد قربان، در سرزمين منى خدمت امام باقر (ع) شرفياب مى شود و خود را معرفى مى كند .حضرت امام محمد باقر (ع) پس از آنكه دانستند او فرزند چه كسى است، بلافاصله او را در كنار خود نشاندند و بدين ترتيب، باب گفت گو باز شد: ابوالحكم گفت: خداوند كار شما را اصلاح كند! مردم درباره پدرم حرفها زيادى مى زنند . اما سخن حق، همان است كه شما مى فرماييد .امام باقر (ع) فرمودند: مردم چه مى گويند؟ ابوالحكم پاسخ داد مى گويند: "كذاب" .اما حق، همان است كه شما مى فرماييد و من همان را قبول دارم . امام باقر (ع) دوباره فرمودند: سبحان الله! پدرم به من خبر داد كه به خدا سوگند، مهر مادرم از پولى بود كه مختار براى او فرستاده بود! مگر مختار نبود كه خانه هاى خراب ما را نوسازى كرد؟ مگر او قاتل قاتلين ما نيست؟ مگر او خونخواه ما نبود؟ خدا رحمتش كند! به خدا قسم، پدرم به من خبر داد كه هر وقت مختار به خانه فاطمه، دختر امير مؤمنان، على (ع) وارد مى شد، آن بانو به او احترام مى گذاشت و برايش فرش مى گستراند و متكا مى گذاشت و او مى نشست و از او حديث مى شنيد .خداوند پدرت را رحمت كند! خداوند پدرت را رحمت كند! خداوند پدرت را رحمت كند! او حق ما را از همه گرفت و قاتلين ما را كشت و به خونخواهى ما قيام كرد" .از اين روايت استفاده مى شود كه شايعه پراكنى در مورد شخصيت اين مرد تا زمان ائمه (عليهم السلام) ادامه داشته است و امام باقر (ع) به مختار علاقه مند بودند .همچنين استفاده مى شود مختار نه تنها به خونخواهى امام حسين (ع) قيام كرد، بلكه كمكهاى مالى نيز به اهل بيت مى نمود و در ترميم خانه ها واصلاح امور معيشتى آنان كوشا بود .اصولا امام معصوم (ع) كه مظهر تولى و تبرى و الگوى دوستى و دشمنى در راه خداوند است، آيا نسبت به كسى كه قائل به امامت آنان نيست، يا ادعاى پيامبرى مى كند، دعا مى كنند و براى او طلب رحمت مى نمايند؟ هرگز .لذا در ميان علماى شيعه و محققين اماميه- رضوان الله عليهم- به شخصيتهايى برمى خوريم كه با جديت تمام از مختار دفاع كرده اند و نسبتهايى را كه به او داده شده است، دروغ دانسته اند؛ علمايى همچون "شيخ طوسى"، "علامه حلى"، "علامه ابن نما" ، "علامه مامقانى"، "علامه امينى" صاحب كتاب معروف "الغدير"، "سيد بن طاوس" ، "محدث قمى"، آيت الله "خويى" و .از قبيل اند . البته در ميان روايات وارده و نقلهاى تاريخى، شواهدى بر سوء اعتقاد مختار نيز وجود دارد، كه مى رساند او به امامت حضرت زين العابدين (ع) معتقد نبوده است .بنا به اظهار نظر علماى شيعه، اسناد اين روايات غالبا ضعيف است ، لذا نمى توان به اين روايات تمسك نمود .علاوه بر آن، اين احتمال نيز وجود دارد كه امامان بزرگوار ما در مقام تقيه، چنين سخنانى را بر زبان آورده باشند؛ زيرا اگر دستگاه بنى اميه متوجه رفت و آمد مختار نزد امام سجاد (ع) مى شد، بدون شك براى او مزاحتمهايى فراهم مى آوردند؛ لذا براى حفظ جان او، ائمه عمدا سخنانى بر زبان مى راندند كه هرگونه حساسيتى را كه نسبت به او وجود دارد، از افكار بزدايند .همان طورى كه، مى بينيم رواياتى در مذمت بعضى از اصحاب خاص امام صادق (ع) همچون "زرارة بن اعين" و "محمد بن مسلم" (كه از معروفترين و مورد اعتمادترين ياران آن حضرت بودند) صادر شده است تا جلو هر گونه حركت احتمالى حكام بنى عباس، عليه ايشان گرفته شود، تا آنان بتوانند همواره در خدمت اهل بيت (عليهم السلام) باقى بمانند و به ترويج شريعت مقدس اسلام بپردازند .يكى ديگر از وقايع تاريخى كه به استناد آن، شخصيت مختار بن ابى عبيده ثقفى زير سؤال رفته است، واقعه اى است كه در زمان امام مجتبى (ع) رخ داد . آن حضرت در منطقه "ساباط" با خنجرى مسموم كه به رانش وارد شد، مورد سوء قصد قرار گرفتند .امام دستور دادند تا ايشان را به خانه "سعد بن مسعود ثقفى" (كه عموى مختار بود) ببرند .مختار نيز در منزل سعد حضور داشت . او در آنجا به عمويش مى گويد: "چطور است حسن بن على را دستگير كنيم و تحويل معاويه بدهيم تا با اين كار به حكومت عراق برسيم!" اين پيشنهاد ذلت بار بلافاصله با مخالفت شديد سعد بن مسعود كه از ياران و وفاداران على (ع) بود روبرو شد و حتى عده اى خواستند همانجا مختار را بكشند كه اين قائله با وساطت سعد پايان پذيرفت .در بعضى از نقلهاى تاريخى آمده است كه مختار وقتى مخالفت حاضران را مشاهده كرد، خطاب به عمويش، سعد بن مسعود گفت: "من تنها مى خواستم شما را امتحان كنم" .  آيت الله خويى اين روايت را مرسله و غير قابل اعتماد مى دانند  )روايت مرسله آن است كه نام راوى در سلسله سند حذف شده باشد و چون معلوم نيست راوى، شخص راستگو يا دروغگويى بوده است، لذا غير قابل اعتماد خواهد بود(.علاوه بر آن، منافقان و خوارج در ميان ياران امام مجتبى (ع) حضورى چشمگير داشتند و مترصد دستگيرى آن حضرت يا قتل ايشان بودند و اين، مؤيدى است بر صدق سخن مختار كه مى گويد: "مقصود من امتحان كردن شما بود"، او مى خواست با طرح اين پيشنهاد، ببيند چه كسانى با او موافقت مى كنند تا بدين ترتيب، منافقين را شناسايى كرده باشد . بطور خلاصه عملى را كه مختار انجام داد، (يعنى قيام او بر عليه بنى اميه)، ضربه اى سخت بر پيكر آنان و هودارانشان و دشمنان اهل بيت بود و همين به تنهايى دليلى بر صدق اعتقاد او و مؤيدى بر كذب شايعاتى است كه درباره اين شخصيت بزرگ ساخته و پرداخته شده است .

نقش مختار در قيام امام حسين (ع( "مختار" از شخصيتهاى بزرگ كوفه بود و مسلم بن عقيل- نماينده اعزامى امام حسين (ع) به كوفه- پس از ورود به شهر، مستقيما به منزل مختار رفت و بدين ترتيب، منزل اوبصورت مركز انقلاب درآمد . در اين زمان بود كه "عبيدالله بن زياد" به امارت كوفه منصوب شد و پنهانى به شهر آمد . مسلم نيز از خانه مختار به خانه "هانى بن عروه" نقل مكان كرد و مختار براى جلب نظر عشاير، از كوفه خارج شد . او هنگامى كه از اوضاع متشنج شهر باخبر شد، با عجله بازگشت؛ ولى متوجه شد مسلم بن عقيل به شهادت رسيده است . اين واقعه، پيش بينى نشده بود! زيرا موعد قيام، در تاريخ ديگرى مقرر شده بود و ورود ناگهانى "ابن زياد" و حوادث غير مترقبه بعدى، مسلم را مجبور كرد تا پيش از موعد مقرر قيام كند، لذا مختار از جريان قيام آگاهى نداشت . خبر ورود مختار به شهر منتشر مى شود" . عمرو بن حريث" معاون "ابن زياد" حاكم كوفه به او پيشنهاد مى كند خود را تسليم كند و در مقابل، به او قول مى دهد جان او را محافظت كند و مانع قتل او توسط عبيدالله بن زياد شود . ابن زياد پس از آنكه مختار خودش را به او معرفى مى كند، تصميم به قتل او مى گيرد؛ ولى به شهادت "عمرو بن حريث" مبنى بر اينكه هنگام خروج مسلم، مختار در خارج از كوفه بوده است، از كشتن او منصرف مى شود و بدين ترتيب، مختار راهى زندان مى شود . او در زندان با شيعيانى همچون "ميثم تمار" ملاقات مى كند . ميثم تمار در زندان به او خبرى از آينده مى دهد: "تو از اين زندان نجات مى يابى و به خونخواهى امام حسين (ع) قيام مى كنى و اين جبارى كه ما در زندان او هستيم (يعنى ابن زياد) به دست تو كشته خواهد شد و تو با همين پاهايت صورت و گونه هاى او را لگدمال خواهى كرد!" عبيدالله قسم خورده بود كه مختار را به قتل برساند . اما مختار مخفيانه نامه اى به شوهر خواهرش "عبدالله بن عمر" (فرزند عمر بن خطاب، خليفه ثانى) نوشت و از او خواست تا به يزيد بن معاويه نامه اى بنويسد و از او آزاديش را بخواهد . او نيز اين كار را انجام داد و يزيد با ارسال نامه اى به ابن زياد دستور آزادى مختار را داد . بدين ترتيب، مختار پس از شهادت امام حسين (ع) از زندان آزاد شد . او كه آينده خود را مى دانست و از مأموريت خود (كه انتقام از گروه قاتلان سيدالشهدا (ع) بود) بخوبى آگاهى داشت، سه روز پس از آزادى از زندان، از عراق به حجاز رفت . اوضاع جامعه اسلامى پس از شهادت امام حسين (ع) يكى از ثمرات شهادت امام حسين (ع)، ايجاد وحدت و انسجام بين شيعيان بود . آنان تا قبل از واقعه كربلا جمعيتى از هم گسيخته و پراكنده بودند؛ ولى شهادت حضرت، آنان را بشدت تكان داد؛ خصوصا كوفيان كه از عمل زشت خود كه همان فراخوانى امام به كوفه و اعلام حمايت از آن حضرت و سپس رها كردن ايشان در بدترين شرايط، بشدت ناراحت بودند . خشم عمومى از حكومت مركزى هر روز بيشتر مى شد و به دنبال آن قيامهاى متعددى در شهرهاى مختلف درگرفت؛ از جمله، قيام مردم مدينه، كه با كشته شدن بسيارى از آنان در هجوم سپاه يزيد به مدينه، به شكست انجاميد (اين واقعه به "واقعه حره" موسوم گشت) . بعضى نيز از شهادت امام حسين (ع) سوء استفاده كردند و به منظور به دست گرفتن حكومت، رسما وارد نبرد با بنى اميه شدند .  اين عده به سركردگى "عبدالله بن زبير"، فرزند "زبير بن عوام" مكه را فتح كردند و درصدد گسترش دامنه مخالفت خود بودند . يزيد بن معاويه- خليفه سفاك اموى- سپاهى عظيم به مكه فرستاد . آنان مسجدالحرام را كه عبدالله بن زبير به آنجا پناهنده شده بود مورد حمله قرار دادند؛ خانه كعبه را ويران كردند و ساختمانهاى مجاور را آتش زدند؛ ولى پيش از دست يافتن به عبدالله بن زبير و غلبه كامل بر او، يزيد به هلاكت رسيد و قشون او حمله را متوقف كردند و بازگشتند . از اين پس، يعنى از سال 64 هجرى قمرى، خلافت دست به دست مى گشت . پس از يزيد، پسرش معاوية بن يزيد (معاويه دوم) حكومت كرد؛ ولى 40 روز بعد استعفا كرد . سپس "مروان بن حكم" خليفه شد . او نيز پس از 9 ماه و چند روز توسط همسرش (كه بيوه يزيد بود) به قتل رسيد و پس از او پسرش "عبدالملك بن مروان" بر تخت سلطنت نشست . عبدالله بن زبير پس از به خلافت رسيدن عبدالملك با او بيعت نكرد و عراق را كه تحت سلطه او بود، بصورت جبهه اى در مقابل شام قرار داد .مردم عراق كه به اميد اصلاحات و برطرف شدن تبعيضهاى اجتماعى و اقتصادى و گرفتن انتقام از قاتلان امام حسين (ع) با او بيعت كرده بودند، اندكى بعد از او نااميد شدند؛ زيرا ابن زبير، گرچه بنى اميه را از عراق اخراج كرده بود، ولى قاتلان امام حسين (ع) و عاملان اصلى قاجعه كربلا، از جمله "عمر بن سعد"، "شمر بن ذى الجوشن"، "شبث بن ربعى" و "عمرو بن حجاج" از مقربان دستگاه او بودند . اين ايام مقارن با آغاز نهضت مختار بن ابى عبيده بود

مقدمات قيام مختار: مختار در حالى وارد كوفه شد كه "عبدالله بن زبير" (همان كسى كه پدرش "زبير بن عوام" را تحريك كرد تا با على (ع) بجنگد) براى خودش از مردم بيعت مى گرفت و مردم نيز با او بيعت مى كردند؛ چرا كه او ظاهرى بسيار متعبد و زاهدانه داشت و به نام انتقام خون امام حسين (ع) نهضت كرده بود . مختار پس از ورود به مكه، حاضر شد با ابن زبير همكارى كند تا بنى اميه را به اتفاق هم شكست دهند؛ ولى پس از مدت كوتاهى كه از همكارى آنان مى گذشت، متوجه شد او نمى تواند، يا نمى خواهد مختار را به نهايت آرزويش برساند؛ لذا مكه را به مقصد "طائف" ترك كرد . مختار همه جا از خود به عنوان نابودكننده ستمگران، قيام كننده بر عليه دشمنان اهل بيت و قاتلان امام حسين (ع) ياد مى كرد و آشكارا در طائف، براى مردم سخنرانى مى كرد و آنان را از هدف بزرگ خود مطلع مى ساخت . پس از مدتى، مختار دوباره وارد كوفه شد و شرايطى را براى همكارى مجدد با ابن زبير پيشنهاد كرد تا او را در برابر يزيد بن معاويه تقويت نمايد، از آنجمله:1- ابن زبير هيچ كارى را بدون مشورت مختار انجام ندهد و مختار اولين مشاور و محرم اسرار او باشد؛ 2- پس از آنكه ابن زبير به حكومت رسيد، مختار را به بالاترين پستهاى مملكتى منصوب كند . پس از آنكه سپاه يزيد بن معاويه مكه را محاصره كرد، مختار به عبدالله بن زبير پيشنهاد كرد با آنان بجنگند؛ لذا ابن زبير در مسجدالحرام موضع گرفت .پس از آنكه چند روز در برابر حملات ددمنشانه سركرده سپاه يزيد، يعنى "حصين بن نمير" مقاومت كردند، ناگهان خبر مرگ يزيد منتشر شد و ابن زبير از محاصره خارج شد .از آن پس، ابن زبير خود را رسما خليفه خواند و بر حجاز و عراق، ايران و يمن مسلط شد و براى آن مناطق، استاندار فرستاد؛ ولى شام و اردن همچنان تحت سلطه بنى اميه باقى مانده بود . دوران همكارى مختار و عبدالله بن زبير طولى نكشيد زيرا وقتى مختار مى ديد ابن زبير به او ميدان فعاليت نمى دهد، از او كناره گيرى كرد . از ديگر علل جدايى مختار اين بود كه مى ديد عبدالله پس از خلافتش در خطبه ها نام پيامبر را نيز نمى برد و مى گفت: "من از پيامبر روى گردان نيستم؛ ولى او خاندان بدى دارد كه اگر نام پيامبر را ببرم، گردنشان را بالا مى برند و من دوست ندارم آنان احساس افتخار كنند!" و در جاى ديگرى گفت: "به خدا تصميم دارم تمام بنى هاشم را در يك جا جمع كنم و زنده زنده بسوزانم!" مختار كه هدفش چيزى جز از بين بردن قاتلان امام حسين (ع) نبود، وقتى اين دشمنى آشكار را مشاهده كرد، از ابن زبير كناره گرفت و بطور مستقل براى اجراى مقاصدش اقدام نمود .در همين زمان اخبارى از عراق مبنى بر نارضايتى عمومى نسبت به استاندار كوفه كه از طرف عبدالله بن زبير منصوب شده بود به گوش مى رسيد . بدين جهت، مختار اوضاع را كاملا مساعد ديد و تصميم گرفت به عراق رفته، مردم ناراضى را دور خود جمع كند . پيش از حركت، مختار با محمد حنفيه، فرزند على (ع)، ملاقات كرد تا موافقت او را جلب كند . محمد حنفيه با اين اقدام كاملا موافقت كرد و راه براى مختار از هر جهت باز شد . اما آيا رهبر شيعيان، امام سجاد (ع) نيز نظر مساعدت داشتند؟ شكى نيست كه محمد حنفيه كاملا مطيع آن حضرت بود و در مسائل مهم از خود نظرى نمى داد؛ لذا اين احتمال داده شده است كه چون مختار نمى توانست حركت خود را به كوفه به تأخير بيندازد و از مكه به مدينه نزد امام سجاد (ع) برود، پيش محمد حنفيه (كه از بزرگان بنى هاشم بود) رفت و احساس مى كرد كه رضايت او در چنين مسأله خطيرى، رضايت امام و پيشواى او نيز هست؛ علاوه بر آنكه محمد حنفيه هنگامى كه 50 نفر از شيعيان و بزرگان كوفه به حجاز آمده بودند تا از او درباره همكارى با مختار كسب تكليف كنند، به آنان گفت: "برخيزيد تا نزد امامم و امامتان على بن الحسين (ع) برويم و از او كسب تكليف كنيم!" آنان نيز با امام سجاد (ع) ملاقات كردند و آن حضرت اذن قيام دادند .بنابراين نمى توان گفت قيام مختار مورد رضايت آن حضرت نبوده؛ بلكه چون ايشان بشدت تقيه مى كردند، آشكارا حركتى از خود بروز نمى دادند؛ ولى بطور پنهانى، شيعيان را به همكارى با مختار ترغيب مى كردند .حركت مختار به سمت كوفه مختار در آغاز سال 65 ه . ق وارد كوفه شد و به هر كس مى رسيد . او با هر جمعيتى كه روبرو مى شد، آنان را به قيام دعوت مى كرد و مژده فتح و پيروزى مى داد . او با شيعيان سرشناساس و رؤساى قبايل و كسانى كه دستشان به خون امام حسين (ع) آلوده نبود، تماس مى گرفت و بدين ترتيب، عده زيادى از مردم كه به "حسينيه: حسينيان" معروف شدند با او همراه گرديدند . همزمان با ورود مختار به كوفه، "توابين" در تدارك قيام بودند . عده زيادى با رهبر توابين، "سليمان بن صرد خزاعى" بيعت كرده بودند و شعارشان اين بود: "آن قدر بايد از دشمن كشت تا كشته شويم و با خون خود، گناه گذشته خود را پاك كنيم!" مختار از قيام توابين حمايت نكرد؛ زيرا معتقد بود سليمان بن صرد خزاعى تدبير جنگى ندارد و همه رابه كشتن مى دهد و همچنين به نتيجه مطلوب كه همانا مجازات عاملان جنايات كربلاست نخواهد رسيد لذا شيعيان را از او برحذر مى داشت و به طرف خود دعوت مى كرد  از اين رو عده اى از سليمان بن صرد جدا شدند؛ ولى گروهى همچنان به او وفادار ماندند  اكنون در كوفه نطفه دو قيام عظيم در شرف تكوين است: "قيام توابين" به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى" و "قيام مختارسران فاجعه كربلا از جمله شمر بن ذى الجوشن، شبث بن ربعى و زيد بن حارث، نزد فرماندار كوفه كه مطرود مردم بود رفته، گفتند: "سليمان مى خواهد با لشكر شام بجنگد و كارى به كوفه ندارد؛ ولى مختار هدفش عاملان توطئه كربلاست؛ چه در كوفه باشند، چه در غير كوفه؛ لذا خطر او براى كوفه بيشتر است بايد هر چه زودتر او را دستگير كنى و به قتل برسانى!" بدين ترتيب، عمال حكومت ابن زبير در كوفه، مختار را دستگير و زندانى كردند هنگامى كه مختار زندانى بود، سليمان بن صرد خزاعى قيام كرد و نهضت "توابين" را به راه انداخت و ضرباتى به ارتش بنى اميه وارد كرد؛ ولى اكثر آنان به شهادت رسيدند و عده اندكى نيز به كوفه مراجعت كردند مختار از زندان به وسيله يكى از افراد معتمدش نامه اى به بقيه توابين نوشت و آنان را دعوت به همكارى كرد آنان نيز پذيرفتند و بدين ترتيب، زمينه قيام بيش از پيش مساعد گرديد مختار از زندان به وسيله نامه اى "عبدالله بن عمر"، شوهر خواهرش را كه فرزند خليفه ثانى (عمر بن خطاب) بود، مطلع كرده، بار ديگر از او خواست تا براى آزاديش اقدام كند او نيز از عاملان حكومت ابن زبير در كوفه تقاضا كرد مختار را آزاد كنند و بدين ترتيب، مختار براى بار دوم آزاد شد آنان مجبور بودند به سفارش عبدالله بن عمر كه مردى سازشكار و ميانه رو، محدث و فرزند خليفه ثانى بود عمل كنند؛ ولى براى آنكه جلو قيام احتمالى مختار را بگيرند، او را به خداى رحمان و رحيم و واحد و عالم به غيب و شهود سوگند دادند كه تا وقتى حكومت به دست آنان (يعنى عمال ابن زبير) است مسأله اى ايجاد نكند و شورش و تنش به راه نيندازد و اگر قسمش را شكست و تعهدش را ناديده گرفت، بايد هزار شتر بر آستان كعبه قربانى كند و همه بردگان و مملوكان او اعم از زن و مرد، از ملكيتش خارج شوندمختار نيز سوگند خورد و با ضمانت عده اى آزاد شد؛ اما پس از آزادى گفت: "قيام بر ضد عاملان قتل اهل بيت، از عمل به سوگند مهمتر است من قيام مى كنم و هزار شتر را هم قربانى مى كنم مگر قيمت آنها چقدر است؟ قربانى كردن اين تعداد شتر براى من از آب دهان انداختن آسانتر است! به خدا قسم، دوست دارم به هدفم برسم و هيچ مملوكى نداشته باشم! غلامان و كنيزان را براى چه مى خواهم؟" و بدين ترتيب، او كه مردى كيس و زيرك بود، خود را در دام سوگندى كه به زور بر او تحميل شده بود و مى خواست او را از هدف مقدسش بازدارد، گرفتار نكرد و آماده قيام شد در اين ايام، عبدالله بن زبير، حاكم حجاز و عراق، "عبدالله بن يزيد" را از سمت استاندارى كوفه بركنار كرد و "عبدالله بن مطيع" را به اين سمت گماشت او دو مأمور نزد مختار فرستاد و پيغام داد مايل است با او گفت گو كندمختار نيز با آنان به حركت درآمد در بين راه يكى از دو مأمور اين آيه را براى مختار خواند: "و إذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك أو يقتلوك أو يخرجوك و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين: و ياد آراى پيامبر زمانى را كه كافران توطئه كردند كه تو را بازداشت كنند و يا بكشند و يا تبعيد كنند؛ آنان مكر و حيله مى كنند و خدا نيز مكر و حيله مى كند و خداوند بالاترين مكركنندگان است" (سوره انفال، آيه 30(اين آيه، توطئه شومى را به مختار گوشزد كرداو مقصود خواننده را بخوبى دريافت و از وسط راه بازگشت و خود را به مريضى زد و گفت: "آه! آه! مريضم، مثل اينكه تب دارم؛ بدنم مى لرزد!" مأموران نيز كه قلبا تمايلى به مختار داشتند، نزد عبدالله بن مطيع بازگشتند و گفتند مختار، مريض بودابن مطيع نيز سخن آنان را باور كرد و بدين ترتيب مختار از اين توطئه جان سالم به در برد مختار به وسيله يارانش گروهى از شيعيان بصره را نيز به سمت خود جلب كرد و بدين ترتيب، بيش از 17 هزار نفر از مردم عراق مخفيانه با او بيعت كردنديكى از اين بيعت كنندگان، "ابراهيم" فرزند "مالك اشتر"-، صحابى خاص اميرالمؤمنين )ع)- است كه شجاعت و شهامت را از پدر به ارث برده بود او در جنگ "صفين" با آنكه نوجوان بود، در كنار پدرش مالك اشتر مى جنگيد وى همچنين رياست قبيله "نخع" را نيز به عهده داشت و مختار با جلب نظر ابراهيم بن مالك به يك موفقيت بزرگ دست يافته بود .آغاز قيام مختار عبدالله بن مطيع، حاكم كوفه، روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال 66 در كوفه حكومت نظامى اعلام كرد و نظاميان مراكز حساس و ميادين مهم شهر را به كنترل درآوردند . سه شنبه شب، هنگام غروب آفتاب، بنا به توافق قبلى، ابراهيم بن مالك بالاى مأذنه رفت و اذان گفت . شيعيان مسلح نيز به مسجد آمدند و نماز مغرب را پشت سر او به جاى آوردند . سپس يكصد مرد مسلح كه زير لباسهاى خود زره پوشيده بودند، به سمت منزل مختار به حركت درآمدند . در بين راه دسته اى از نظاميان جلو آنان را گرفتند . ابراهيم بن مالك، فرمانده آنان را به قتل رساند و نظاميان متفرق شدند . او و افراد مسلحش به منزل مختار رفتند و به او پيشنهاد كردند فورا قيام را آغاز كند . او نيز پذيرفت و حركت آغاز شد .

اهداف انقلابيون عبارت بود از:

1- آزادى شهر كوفه از عمال حكومت عبدالله بن زبير و استقرار حكومت جديد در عراق .

2- سركوبى ضد انقلابيون داخلى كه اكثر آنها از عاملان قتل عام امام حسين (ع) و اصحابش بودند .

3- تجهيز نيرويى بزرگ براى جنگ با ارتش شام به سركردگى "عبيدالله بن زياد" كه آماده هجوم به كوفه بود به فرمان مختار، مشعلهايى برافروختند و شعار "يا منصور أمت: اى پيروز؛ بميران!" را كه رمز عمليات بود سردادند (اين شعار، براى اولين بار در جنگ بدر توسط مسلمين به كار رفت) آنان با فرياد "يا لثارت الحسين" كه خون شيعيان را به جوش مى آورد، قيام خود را آغاز كردند .به گفته مورخان، اكثريت ياران مختار را ايرانيان تشكيل مى دادند كه به آنان "ارتش سرخ" مى گفتند؛ زيرا بسيارى از مردم عراق، ايرانيانى بودند كه پيش از تصرف آن سرزمين به دست مسلمين در آنجا ساكن بودند . پس از طلوع فجر روز چهارشنبه، شيعيان نماز صبح را به امامت مختار داشتند . نيروهاى دشمن كه رقمش تا 20 هزار نفر برآورد مى شد، آماده درگيرى بودند . آنان به چند دسته تقسيم شده بودند و فرماندهى دسته ها را افرادى همچون "شبث بن ربعى" و "شمر بن ذى الجوشن" به عهده داشتند . مختار نيز در برابر هر دسته از دشمن كه گاه عدد آنان به 4000 نفر مى رسيد، گروههايى اعزام كرد . آتش جنگ، كوفه را فرا گرفته بود . در بعضى از جبهه ها دشمن تلفات سنگينى بر پيكر انقلابيون وارد كرد؛ ولى در بعضى ديگر از جبهه ها، پيروزى كاملا آشكار بود . شبث بن ربعى از سركردگان ارتش كوفه كه در جريان كربلا نيز نقش بسزايى داشت، با سربازان تحت امرش به سوى مقر مختار پيشروى مى كرد و با گروه ديگرى به فرماندهى "يزيد بن حارث" حلقه محاصره را هر لحظه تنگتر مى كردند . براى مركز فرماندهى ارتش مختار وضعيت سختى ايجاد شده بود .

اما در اين هنگام نيروهاى ابراهيم بن مالك اشتر كه در يكى از جبهه ها پيروز شده بودند و عازم بازگشت به منزل مختار بودند به كمكش شتافتند و دشمن را شكست دادند . نيروهاى مختار در دوسته جداگانه به طرف مركز شهر به حركت درآمدند . ابراهيم پس از شكست دادن يك نيروى 5 هزار نفرى از دشمن در نزديكى بازار كوفه، خود را به دارالاماره (قصر حكومتى) رساند و چند روز آنجا به محاصره كامل درآورده شد . عبدالله مطيع شبانه با افراد حاضر در قصر خداحافظى كرد و با لباس زنانه از يكى از درهاى قصر خارج شد، به خانه ابوموسى اشعرى گريخت و براى هميشه از كوفه رفت . ساير حاضران در قصر نيز از ابراهيم اشتر امان خواستند و خود را تسليم كردند . با سقوط دارالاماره و فرار حاكم كوفه، شهر به تصرف كامل درآمد . مختار، روز جمعه براى مردم خطبه خواند و مردم با او بيعت كردند . او به شهرهاى مختلفى از جمله "آذربايجان"، "موصل" و "مدائن"، استاندار فرستاد و سلطه خود را تقويت كرد . پس از پيروزى، مختار از سه جبهه احساس خطر مى كرد: اول جبهه بصره به رهبرى "مصعب بن زبير" حاكم بصره و برادر "عبدالله بن زبير"، دوم ضد انقلابيون داخلى كه در قتل امام حسين (ع) شركت داشتند (شامل عمر سعد، خولى، سنان بن انس، شبث بن ربعى، و ساير منافقين كوفه)، و سوم جبهه بنى اميه با ارتشى قوى و مجهز به رياست عبيدالله بن زياد" . مروان بن حكم" كه پس از استعفاى معاويه دوم (معاوية بن يزيد) به تخت نشسته بود، سپاهى به طرف حجاز و سپاهى به طرف عراق گسيل داشت تا در دو جبهه با عبدالله بن زبير و مختار بجنگد، و سركرده سپاه دوم عبيدالله بن زياد بود . اما پيش از درگيرى ابن زياد با مختار، مروان درگذشت و پسرش "عبدالملك بن مروان" جانشين او شد . او نيز فرمان پدر را تنفيذ كرد و درصدد قلع و قمع انقلابيون برآمد . مختار ارتشى مركب از سه هزار نيروى داوطلب، به فرماندهى "يزيد بن انس" به طرف ارتش ابن زياد گسيل كرد . ابن زياد نيز سپاهى مركب از نه هزار نفر اعزام كرد . روز نهم ذى حجه سال 66 (روز عرفه) دو سپاه با يكديگر درگير شدند و ارتش عبيدالله شكست خورد . عبيدالله بن زياد بار ديگر ارتش شكست خورده را سازماندهى كرد و سه هزار نفر ديگر به كمك آنان فرستاد . روز بعد، يعنى روز عيد قربان، دهم ذى حجه، دوباره درگيرى آغاز شد و باز هم ارتش عبيدالله شكست خورد .

عصر روز سوم، يزيد بن انس براثر شدت بيمارى درگذشت و جانشين او "ورقاء" وقتى خبر حركت سپاه 80 هزار نفرى شام را شنيد، به كوفه بازگشت . هنوز سپاه سه هزار نفرى ورقاء به كوفه نرسيده بود كه شايعه شكست آنان در شهر پخش شد و به گوش مختار رسيد . او پس از تحقيق و علم به كذب اين شايعه، ابراهيم بن مالك را با ارتشى مركب از هفت هزار نفر به كمكش فرستاد و او را به فرماندهى كل سپاه نصب كرد تا با سپاه شام بجنگند . شورش داخلى در همين هنگام، ضد انقلابيون داخلى پس از انتشار شايعه دروغ شكست سپاه اعزامى مختار از عبيدالله بن زياد، فرصت را مناسب مى بينند و منتظر خروج كامل سپاه ابراهيم بن مالك از كوفه مى شوند . ضد انقلابيون در ماه ذى حجه سال 66 ه . ق دست به شورش مى زنند . آنان در نه محله مختلف شهر موضع مى گيرند؛ ولى پس از مدتى همه در يكى از ميدانهاى كوفه به نام ميدان "سبيع" جمع مى شوند . مختار بلافاصله با فرستادن پيكى، ابراهيم اشتر را به كوفه فرا مى خواند؛ زيرا شورشيان او را كاملا محاصره كرده بودند . او براى آنكه تا زمان ورود ابراهيم شورشيان را سرگرم كند، با آنان وارد مذاكره شد و آنان را با اين ترفند از حمله به دارالاماره (كه در شرف سقوط بود) بازداشت تا آنكه ابراهيم وارد كوفه شد . با ورود ابراهيم به شهر، توطئه گران كه نقشه هاى خود را بر آب مى ديدند، توسط "شبث بن ربعى"- منافق هزارچهره- به مختار پيام دادند كه "ما از عشيره تو و قدرت بازويت هستيم و با تو سر جنگ نداريم؛ به ما اعتماد كن!" و گفتند: "اين يك سر و صداى كوتاهى بود كه تمام شد!" و خواستند با اين حربه، ديگر بار خود را از مهلكه برهانند تا فرصت ديگرى به دست آيد؛ اما مختار فريب نخورد . روز چهارشنبه، 24 ذى حجه سال 66 هجرى قمرى جنگ شديدى بين دو طرف درگرفت و در نهايت، شورشيان شكست سنگينى را متحمل شدند . در پايان جنگ، 500 اسير از دشمن را با دستهاى بسته نزد مختار آوردند . از ميان آنان 248 نفر كه در سپاه عمر سعد در كربلا حضور داشتند شناسايى شدند و در ملأ عام گردن زده شدند . بقيه اسرا، بجز شاعرى كه از هواداران بنى اميه بود، عفو شدند . بعضى از اشراف كوفه و قاتلان سيدالشهدا (ع) مخفيانه از كوفه گريختند و در بصره به مصعب بن زبير پيوستند و او را به جنگ با مختار تحريك كردند . مختار با تشكيل دادن دسته هاى تعقيب، به جستجوى باقيمانده شورشيان پرداخت و به عده اى از قاتلان امام حسين (ع) دست يافت . در ليست كسانى كه در اين نبرد به دست مختار كشته شدند، به اين اسامى برمى خوريم

1/ ده نفر به نامهاى "اسحاق بن حوبه"، "اخنس بن مرشد"، "حكيم بن طفيل"، "عمرو بن صبيح"، " رجاء بن منقذ عبدى"، "سالم بن خثيمه"، "واحظ بن ناعم"، "صالح بن وهب"، "هانى بن ثبيت" و "اسيد بن مالك" كه عصر عاشورا با اسبهاى خود بر بدن مطهر امام حسين (ع) تاخته بودند دستگير شدند . مختار آنان را از پشت به زمين خواباند و دست و پاى آنها را بست و اسبها را با نعل تازه بر بدن آنان تاخت تا به هلاكت رسيدند؛ سپس بدنهايشان را به آتش كشيد تا خاكستر شدند

2/ شمربن ذى الجوشن در روز عاشورا، شتر مخصوص امام حسين (ع) را به غنيمت گرفت و به كوفه آورد و به شكرانه قتل فرزند معصوم پيامبر (ص)، آن را ذبح كرد و بين دشمنان اهل بيت تقسيم نمود . به دستور مختار تمام خانه هايى را كه آن گوشت واردش شده بود تخريب كردند و هر كس از آن گوشت خورده بود، اعدام شد .

3/ سنان بن انس"، كسى كه سر مقدس امام حسين (ع) را از تن جدا كرده بود، به قطع انگشتان و بريدن دست و پا محكوم شد و در حالى كه زنده بود، او را در ديگ روغن زيتون جوشان انداختند .

4/ خولى بن يزيد اصبحى" حامل سر بريده امام و قاتل عثمان و جعفر، (فرزندان على (ع)) در روز عاشورا، دستگير و با شمشير كشته شد و بدنش را سوزاندند .

5/ بجدل بن سليم كلبى" كه انگشت امام حسين (ع) را بريده بود، به قطع انگشتان و قطع دست و پا محكوم شد تا به هلاكت رسيد .

6/ حكيم بن طفيل سندسى" كه لباس ابوالفضل (ع) را غارت كرده بود و از جمله قاتلان امام حسين (ع) و از تيراندازآن به طرف آن حضرت بود، به وسيله كمانداران تيرباران شد .

7/ زيد بن وقار جهنى" قاتل "عبدالله بن مسلم بن عقيل" و از عاملان قتل حضرت ابوالفضل (ع) سنگسار و سپس تيرباران شد .

8/ مالك بن هشيم بدائى" كه كلاهخود امام حسين (ع) را به غارت برده بود، به قطع دست و پا محكوم شد تا هلاك گرديد .

9/ چند نفر به جرم شركت فعال در حادثه كربلا و بعضا به اتهام غارت خيمه ها و اموال امام حسين (ع) گردن زده شدند و بعضى نيز به قطع دست و پا محكوم گرديدند و پيكر بعضى سوزانده شد .

10/ شمربن ذى الجوشن، عامل دهها فقره جنايت و فرمانده پياده نظام در نبرد كربلا در درگيرى كشته شد و سر از بدنش جدا گرديد .

11/ عمر بن سعد بن وقاص، فرمانده كل لشكر يزيد در كربلا و مسئول تمام جنايات، در منزلش دستگير شد و سر از بدنش جدا گرديد .

12/ حفص" فرزند عمر سعد، به جرم همكارى با پدرش در كربلا اعدام شد .

13/ حرملة بن كاهل اسدى": كه تك تيرانداز كربلا و قاتل على اصغر و عبدالله بن الحسن (ع) و عامل جنايات ديگرى در كربلا بود، همين كه چشم مختار به او افتاد، گفت: "خدا را شكر كه به چنگم افتادى!" و بلافاصله فرياد زد: "جلاد! جلاد!" جلاد حاضر شد و به دستور مختار دو دست حرمله را قطع كرد؛ سپس پاهاى او را بريد و دستور داد پيكرش را آتش بزنند " . منهال بن عمرو" يكى از ياران امام سجاد (ع) كه شاهد اين صحنه بود، با صداى بلند گفت: "سبحان الله!" مختار گفت: "چرا خدا را در اين لحظه تسبيح گفتى؟" منهال پاسخ داد: "اى امير! در همين سفر كه از مكه برمى گشتم، خدمت على بن الحسين (ع) رسيدم . آن حضرت از حرمله پرسيد . من پاسخ دادم هنوز زنده است . امام دستها را به سوى آسمان بلند كردند و دو بار فرمودند: خدايا! سوزش شمشير را به او بچشان! خدايا! سوزش آتش را به او بچشان!" مختار پرسيد: "آيا خودت اينها را شنيدى؟" منهال گفت: "آرى؛ به خدا قسم، خودم شنيدم!" مختار فورا از اسب پياده شد و دو ركعت نماز خواند و سجده اى طولانى كرد و به شكرانه اين كه دعاى امام سجاد (ع) به دست او به اجابت رسيده بود، آن روز را نيت روزه كرد و روزه گرفت .

مقابله با لشكر شام: قواى شام، جبهه ديگرى بود كه در برابر مختار گشوده مانده بود . "عبيدالله بن زياد" با 80 هزار نفر بر سر راه او قرار داشت و تا مختار اين جبهه را شكست نمى داد، كاملا به هدف خود نرسيده بود؛ زيرا سركرده اين سپاه، مسئوول اصلى جنايات كربلا بود . مختار ارتشى قوى به رهبرى مرد مقتدر و بازوى توانايش (ابراهيم) فراهم نمود و به مقابله سپاه ابن زياد فرستاد . تعداد نفرات ارتش مختار را از 9 تا 12 هزار نفر ذكر كرده اند و اقوالى نيز عدد آنها را تا 20 يا 30 هزار نفر ذكر كرده است . چندين هزار نفر از اين ارتش عظيم را "مواليان" يا بردگان آزادشده كه ايرانيان بودند تشكيل مى دادند؛ زيرا آنان طعم تبعيض اقتصادى را در دوران حكومت عمر و عثمان و تا اندكى پيش در زمان حكومت حاكم منصوب از طرف عبدالله بن زبير چشيده بودند و از طرفى قلب آنان مالامال از عشق به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) بود و مختار را مردى عادل كه بين عرب و عجم فرقى نمى گذارد و داعيه خونخواهى اهل بيت را نيز دارد يافته بودند؛ لذا مختار بشدت حضور آنان را احساس مى كرد و به آنان متكى بود . او تا چند كيلومترى شهر، ارتش ابراهيم را با پاى پياده بدرقه كرد . هنگامى كه ابراهيم تقاضا كرد مختار سوار شود، او در پاسخ گفت: "من براى هر قدمى كه در اين راه برمى دارم، از خداوند تقاضاى اجر و مزد دارم و دوست دارم پاهايم در راه يارى خاندان پيامبر خاك آلود شود!" و هنگامى كه خواست از ابراهيم جدا شود، به او گفت: "ابراهيم! اكنون كه عازم نبرد در راه خدا هستى، سه وصيت را از من به ياد داشته باش: نخست آنكه در همه حال، در پنهان و آشكار از خدا بترس؛ دوم آنكه در حركت شتاب كن و سوم آنكه وقتى با دشمن روبرو شدى، مهلتشان نده و همچون صاعقه اى ناگهانى بر آنان بتاز! اگر شبانه به آنان رسيدى و توانستى، كار را به صبح نينداز و اگر روز به آنان رسيدى، به انتظار شب منشين تا حكم خدا را بر آنان جارى كنى؛ آنچه را گفتم خوب فهميدى؟" ابراهيم پاسخ داد: "آرى" و مختار او را در آغوش فشرد و با او خداحافظى كرد . ابراهيم اشتر، در چند فرسخى موصل سپاه خود را آرايش جنگى داد و پيشروى را ادامه داد . اندكى بعد دو سپاه رو در روى يكديگر قرار گرفتند . پس از طلوع فجر و اقامه نماز جماعت، ابراهيم، سپاه را مرتب كرد و دستور داد به آهستگى حركت كنند . آنان بر فراز تپه اى كه روبروى دشمن بود مستقر شدند در حالى كه دشمن كاملا در اردوگاه خود مستقر نشده بود . هوا روشن شده بود . ابراهيم از سپاه سان ديد و براى آنان جنايات دشمن در كربلا را يادآور شد . بدين ترتيب، انگيزه آنان را قويتر كرد و همه را آماده انتقام نمود؛ سپس شيپور نبرد نواخته شد و جنگ آغاز گرديد . بخشى از سپاه ابراهيم اشتر در اين نبرد با ضربات سنگينى روبرو شد و متلاشى گرديد؛ ولى بلافاصله سازماندهى شد و حملات را از سر گرفت و با تدابير ابراهيم اشتر، در اواخر روز آثار شكست در چهره سپاه ابن زياد نمايان گرديد . در اين نبرد يكى از فرماندهان عالى رتبه ارتش شام به نام "حصين بن نمير" كشته شد .او كارنامه سياهى از خود به جاى گذاشته بود: يارى وفادار براى معاويه و يزيد؛ از رهبران ارتش شام در نبرد كربلا؛ كسى كه در كوفه راهها را به روى مسلم بن عقيل بسته بود؛ كسى كه "حر بن يزيد رياحى" را با هزار سوار مأمور بستن راه بر امام حسين (ع) كرد؛ رهبر 500 تيرانداز در عاشورا كه امام را تيرباران كردند؛ قاتل بعضى از ياران سيدالشهدا (ع) و كسى كه تيرى به طرف آن حضرت پرتاب كرد و آن تير به دهان امام اصابت نمود و سرانجام كسى كه دستش به خون توابين آلوده بود . با هلاكت اين عنصر پليد، ترس و وحشتى شديد بر لشكر شام چيره شد . ابراهيم بن مالك، دستور حمله نهايى را صادر كرد و سپاه كوفه با هجومى وسيع، از همه طرف به لشكر ابن زياد هجوم آوردند و آنان را عقب راندند، بطورى كه گروهى از آنان به رودخانه افتادند و غرق شدند . عبيدالله بن زياد نيز در حال فرار بود و ابراهيم او را تعقيب مى كرد تا در كنار "نهر خاذر" به او رسيد .بر طبق نقلهاى تاريخى، ابراهيم پس از آنكه او را به قتل رساند، به ياران خود گفت: "كسى را كشتم كه از او بوى مشك ساطع بود . گمان مى كنم او ابن زياد بوده است . برويد و تحقيق كنيد!" ياران ابراهيم بدنى را مشاهده كردند كه از كمر كاملا به دو نيم شده بود . او همان "عبيدالله بن زياد" بود كه به مكافات اعمال زشت خود رسيده بود . اين نبرد كه به نبرد "نهر خاذر" معروف شده است، با پيروزى قاطع و سريع سپاه مختار به پايان رسيد و 70 هزار نفر از لشكر شام در طى آن به هلاكت رسيدند . پس از قتل "ابن زياد"، همسرش "هند" نزد ابراهيم بن مالك اشتر آمد و گفت: "اموال و هستى ما را غارت كرده اند!" ابراهيم پرسيد: "چقدر از اموالت غارت شده است؟" او پاسخ داد: "50 هزار درهم" . به دستور ابراهيم، يكصد هزار درهم به او دادند و او را با 100 سوار نزد پدرش به بصره فرستاد؛ در حالى كه ابن زياد بازماندگان كربلا را زير ضربات تازيانه شكنجه مى داد و با صورتهاى باز و جگرهاى سوخته، در حالى كه سرهاى كشتگان خويش را در كنار خود مى ديدند به اسارت گرفت، با خفت و خوارى روانه شام كرد و از هيچ عملى كه باعث افزايش ناراحتى و زجر روحى فرزندان پيامبر (ص) شود دريغ نكرد! تكرار تاريخ! نبرد "نهر خاذر" در روز عاشوراى سال 67 هجرى قمرى واقع شد و عبيدالله بن زياد در سالروز شهادت سرور شهيدان، ابا عبدالله الحسين (ع) به هلاكت رسيد و همان طور كه سر مقدس آن امام بزرگوار را به دارالاماره كوفه بردند و در حضور ابن زياد، كه بر سر سفره غذا نشسته بود، نهادند، سر پليد ابن زياد را نيز از تن جدا كردند و به دارالاماره بردند و نزد مختار، كه او نيز اتفاقا بر سر سفره غذا نشسته بود، نهادند . مختار تا چشمش به سر ابن زياد افتاد، حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و آن سر را زير پاى خود نهاد و آن را لگد مال كرد و بدين ترتيب، آنچه را كه "ميثم تمار" (ره) در زندان به او بشارت داده بود، عملى ساخت . به دستور مختار، 70 سر از سپاه شام را نزد اهل بيت پيامبر (ص) به مدينه فرستادند و زن و مرد مدينه، آنها را ديدند و لعنتشان كردند و سر ابن زياد و سران ارتش او را با 30 هزار دينار پول نقد به عنوان هديه خدمت امام زين العابدين (ع) و محمد حنفيه فرستاد . با ديدن اين سر، محمد حنفيه به سجده افتاد و مختار را دعا كرد و گفت: "خداوند بهترين پاداشها را به مختار عطا كند! او انتقام ما را گرفت و حق او بر همه فرزندان عبدالمطلب واجب شد!" و براى ابراهيم اشتر چنين دعا كرد: "خدايا! ابراهيم اشتر را حفظ كن و او را بر دشمنان پيروز كن . او را نسبت به آنچه دوست دارد و مورد رضايت تو است موفق نما و در دنيا و آخرت، مشمول غفران خودت قرار ده!" آنگاه سر ابن زياد را به مدينه، خدمت امام سجاد (ع) فرستاد . از قضا امام سجاد نيز بر سر سفره غذا بودند و از ديدن سر ابن زياد بسيار شادمان شدند و فرمودند: "سپاس خداوندى را كه انتقام مرا از دشمنم گرفت! خداوند به مختار جزاى خير دهد!" آنگاه خطاب به حاضران فرمودند: "مرا نزد عبيدالله بن زياد بردند در حالى كه او بر سر سفره غذا نشسته بود و سر پدرم در مقابلش قرار داشت . من در آن حال گفتم: خداوندا! مرا زنده نگه دار تا زمانى كه سر ابن زياد را به من نشان دهى!" ورود سرها به مكه و مدينه، شادمانى بازماندگان خاندان پيامبر (ص) را به دنبال داشت و آنان را از عزا درآورد . از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمودند: "پس از حادثه جانخراش كربلا، هيچ زنى از بنى هاشم خود را آرايش نكرد و ما اهل بيت در ماتم بوديم و پنج سال تمام، دودى از خانه بنى هاشم ديده نشد (غذاى گرم تهيه نمى كردند) تا اينكه ابن زياد كشته شد . مختار اموال و هداياى زيادى خدمت امام سجاد (ع) فرستاد و خانه هاى بنى هاشم را كه به دست بنى اميه تخريب شده بود بازسازى كرد و كنيزى به امام سجاد هديه داد و آن حضرت از او صاحب فرزندى به نام "زيد" شدند كه بعدها به شهادت رسيد . مختار از يك سو با عبدالله بن زبير روبرو بود؛ زيرا بصره در تصرف او بود و برادرش "مصعب بن زبير" استاندار آنجا بود، از سويى نيز عبدالملك مروان بر شام حكمفرما بود و مختار مى خواست با تصرف آنجا به بنى اميه دست يابد و از آنان انتقام بگيرد . او ابتدا خواست حجاز را از چنگ ابن زبير در آورد؛ ولى محمد حنفيه، گرچه با ابن زبير بيعت نكرده بود، اما مختار را از اين كار منع كرد . عبدالله بن زبير براى اينكه مختار را از صحنه خارج كند و حكومت غاصبانه خود را تثبيت نمايد، "محمد حنفيه"، "عبدالله بن عباس"- پسر عموى پيامبر- و همچنين "حسن مثنى"- نوه امام مجتبى (ع)- و تعدادى از بنى هاشم را در مسجد الحرام، در تونل زمزم زندانى كرد . درون تونل را از هيزم پر كرد، وقتى معين كرد و تهديد نمود اگر با او بيعت نكنند، آنان را خواهد سوزاند . محمد حنفيه از غفلت نگهبانان استفاده كرد و سه نفر شيعه عراقى را سريعا نزد مختار فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد . مختار 75 نفر رزمنده را در چند دسته به مكه اعزام كرد و دستور داد به احترام مسجد الحرام با سلاح وارد نشوند و فقط چوب به دست گيرند . آنان وارد مسجد الحرام شدند و نگهبانان را كنار زده، هيزمها را از سر تونل برداشتند و بنى هاشم را آزاد كردند . نبرد مختار با مصعب بن زبير - پيش از اين، حدود 10 هزار نفر ناراضيان از كوفه به بصره گريخته بودند كه در ميان آنان چهره هايى معروف همچون "شبث بن ربعى" (كسى كه به امام حسين (ع) نامه نوشت و بعد روبروى حضرت ايستاد و از ستونهاى اصلى سپاه شام بود) و "محمد بن اشعث" بودند . ( پدر او يعنى "اشعث بن قيس" مردى متلون، منافق و هزار چهره بود . او على (ع) را در جنگ صفين به پذيرش حكميت مجبور كرد و بعد خودش وارد جرگه خوارج شد و با آن حضرت جنگيد . پيش از اين او مرتد شده بود و از مدينه گريخته، دار و دسته اى تشكيل داد و عليه حكومت ابوبكر جنگيد؛ ولى وقتى شكست خود را حتمى ديد، براى خودش امان گرفت و جانش را نجات داد . يارانش را تسليم كرد و آنان را به كشتن داد و به مدينه بازگشت . سپس با خواهر ابوبكر ازدواج كرد و از او صاحب سه پسر به نامهاى "محمد"، "اسماعيل" و "اسحاق" شد و "محمد بن اشعث" در نبرد كربلا شركت كرد و از مهره هاى اصلى سپاه عمر سعد به شمار مى رفت) اين عده با تحريكات پياپى خود مصعب را وادار به نبرد با مختار مى كردند تا اينكه مصعب سپاهى به فرماندهى "مهلب بن ابى صفر" به جنگ مختار فرستاد . او مخفيانه از اشراف و ناراضيان كوفه كه از نحوه حكومت مختار و تساوى در تقسيم بيت المال ناراضى بودند، بيعت گرفت و بدين ترتيب، در داخل شهر جبهه اى عليه مختار تشكيل داد . مختار نيز سپاهى مركب از 60 هزار نفر تدارك ديد و آنان را به فرماندهى "احمر بن شميط" به جنگ مصعب فرستاد . در نبرد بين مختار و مصعب شكست سنگينى به نيروهاى مختار وارد شد" . احمر بن شميط" كشته شد و باقيمانده نيروهايش به كوفه عقب نشينى كردند؛ ولى مصعب حركت خود را به طرف كوفه ادامه داد . مختار پس از شنيدن خبر شكست و حركت مصعب به سمت كوفه، شهر را سنگربندى كرد و عده اى را با خود به خارج شهر برد و با سپاه مصعب روبرو شد . هنگام طلوع فجر، دو سپاه با يكديگر درگير شدند و تا شب نبرد را ادامه دادند . در اين جنگ بسيارى از فرماندهان سپاه مختار به شهادت رسيدند و هر چه از شب مى گذشت، ياران او كمتر شدند . مختار نيز با اندك نفرات باقيمانده به كوفه بازگشت تا از شهر دفاع كند . نيروهاى مصعب به كوفه رسيدند و دارالاماره را محاصره كردند . مختار با هفت هزار نفر در دارالاماره دچار محاصره كامل شدند و حتى آب و غذاى خود را نيز به زحمت تهيه مى كردند . او سعى مى كرد يارانش را به خروج از دارالاماره و هجوم به دشمن وادارد؛ ولى آنان زير بار نرفتند . مختار براى اتمام حجت به آنان گفت: "من بيرون مى روم و مى جنگم و بدانيد كه هر كس بماند، او را با خفت خواهند كشت، بطورى كه بگويد اى كاش به حرف مختار گوش كرده بودم!" سپس غسل كرد و خود را معطر نمود و حنوط ماليد و با 19 نفر از قصر خارج شد و به صفوف محاصره كنندگان حمله كرد . در اين نبرد شجاعانه، مختار و يارانش به شهادت رسيدند و سر مختار را براى مصعب بن زبير آوردند . محاصره شدگان در دارلاماره سرانجام تسليم شدند و به دستور مصعب، تمامى آنان كه حدود هفت هزار نفر و بيشتر ايرانيان (موالى) بودند، در يك روز و با وضعى فحيع قتل عام شدند . به دستور مصعب، دو همسر مختار را نزد او آوردند . او درباره مختار از آنان پرسيد . يكى از آن دو گفت: "درباره او چه مى توانم بگويم؟ نظر من همان است كه شما مى گوييد ". مصعب اين زن را آزاد كرد . ولى ديگرى با كمال صراحت از مختار حمايت كرد و گفت: "خدا او را رحمت كند كه بنده اى از بندگان صالح خداوند بود!" مصعب عصبانى شد و او را زندانى كرد و پس از مدتى او را به قتل رساند . آرى؛ مختار بن ابى عبيده ثقفى، منتقم آل محمد (ص)، در سن 67 سالگى در سال 67 هجرى به دست مصعب به شهادت رسيد . دست او را از بدنش جدا كردند و به ديوار مسجد اعظم كوفه ميخكوب كردند و اين دست بريده، تا زمان فتح كوفه، توسط "عبدالملك مروان" همچنان آويخته بود . گفتنى است كه هنگام نبرد مختار و مصعب، سردار رشيد لشكر او (يعنى ابراهيم بن مالك اشتر) در موصل بود و مختار از او كمك نخواست و شايد يكى از علل شكست مختار، عدم حضور ابراهيم در سپاه بود . پس از شهادت مختار، دو نامه به ابراهيم رسيد كه صاحبان هر دو نامه خبر شهادت مختار را به او داده بودند و او را به همكارى دعوت مى كردند . يك نامه از طرف حاكم شام، عبدالملك مروان، و ديگرى از طرف مصعب بن زبير بود . ابراهيم كه مى ديد پيش از اين، فرستاده عبدالملك و سردار لشكرش، عبيدالله بن زياد را به قتل رسانده بود، به مصعب پيوست و حدود 5 سال بعد در نبردى كه بين سپاه عبدالملك و سپاه مصعب درگرفت، در تاريخ 13 جمادى الاولى، در سال 72 هجرى قمرى در سن 40 سالگى كشته شد .

مأخذ: "ماهيت قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى"، تأليف سيد ابوفاضل رضوى اردكانى

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : دوشنبه 12 مرداد 1394
زمان : 13:09
تخت جمشید
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

تخت جمشید

تخت جمشید یا (پارسه، پرسپولیس، پرسه پلیس، هزارستون و یا چهل منار) که در شمال شهرستان مرودشت در شمال استان فارس (شمال شرقی شیراز) جای دارد، فاصله این مکان تاریخی توریستی تا مرکز استان ۵۰ کیلومتر می‌باشد.[۱] نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که طی سالیان پیوسته، پایتخت باشکوه و تشریفاتی پادشاهی ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده‌است. در این شهر باستانی بنایی به نام تخت جمشید وجود دارد که در دوران زمامداری داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اول بنا شده‌است و به مدت حدود ۵۰ سال، مرکزی برای برگزاری مراسم آیینی و جشن‌ها به ویژه نوروز بوده‌است. در نخستین روز سال نو گروه‌های زیادی از کشورهای گوناگون به نمایندگی از ساتراپی‌ها یا استانداری‌ها با پیشکش‌هایی متنوع در تخت جمشید جمع می‌شدند و هدایای خود را به شاه پیشکش می‌کردند.[۲] بنیانگذار تخت جمشید داریوش بزرگ بود، البته پس از او پسرش خشایارشا و نوه‌اش اردشیر یکم با گسترش این مجموعه به بزرگی آن افزودند. بسیاری از آگاهی‌های موجود که در مورد پیشینه هخامنشیان و فرهنگ آنها در دسترس است به خاطر سنگ نبشته‌هایی است که در این کاخ‌ها و بر روی دیواره‌ها و لوحه‌ها آن حکاکی شده‌است.[۳] باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید[۴] و احتمالاً بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در شهرستان مرودشت در استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تأیید می‌کنند.

این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.[۵]

واژه پارسه، تخت جمشید و پرسپولیس


طراحی از تخت جمشید ۱۷۱۳ میلادی

نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه»[۶] به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر») خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند.

در شاهنامه فردوسی آمده‌است:

جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش می‌کشیدند.


 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : سه‌شنبه 18 فروردین 1394
زمان : 19:03
دستگاه گوارش پرندگان
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

ستگاه گوارش پرندگان

دستگاه گوارش در پرندگان همانند ديگر حيوانات از لوله گوارشي وغدد ضميمه تشکيل شده است . لوله گوارش ي شامل دهان ، مري ، چينه دان ، پيش معده ، سنگدان، لوله کوچک ، روده هاي کور ، روده بزرگ وکولوآک و مقعد ميباشد .

در واقع دستگاه گوارش در پرندگان از نوک (BILL) شروع وبه معقد ختم ميشود .

طول دستگاه گوارش پرندگان نسبت به حیوانات دیگر متراکم تر است به طوريکه نسبت طول دستگاه گوارش به طول بدن در اين حيوانات يک به چهار است اين در حالي است که همين نسبت در گوسفند يک به بيست و هفت است . همچنين ميزان ترشحات آنزيمي و اسيدي در لوله گوارش ي پرندگان بيشتر از ساير حيوانات است . به طوريکه کليه قسمت هاي لوله گوارش پرندگان تقريباً اسيدي است . به عنوان مثال pH سنگدان حدود ۶/۲ و pH قسمت انتهايي روده کوچک ۳/۶ تا ۴/۶ ميباشد .

بررسي قسمت هاي مختلف  دستگاه گوارش پرندگان  :

دهان MOUTD :

اولين قسمت و محل ورود غذا به لوله گوارشي است . دهان در پرندگان فاقد لب ، دندان ، کام نرم ، گونه است .

حفره دهاني اين حيوان توسط منقار از محيط بيرون جدا مي شود .در اطراف دهان تعدادي غدد بزاقي وجود دارد که در روز حدود ۱۲تا ۱۵ ml بزاق ترشح مي کنند .

کام سخت :

در سقف و وسط حفره دهاني شکافي طولي وجود دارد که به مجاري بيني باز مي شود .

زبان :

زبان در پرندگان به صورت حنجري شکل بوده و داراي تيغه هايي در طرفين مي باشد اين تيغه در حرکت غذا به طرف حلق و مري نقش مهمي دارد . با توجه به اينکه پرندگان فاقد قدرت مکش در دهان خود هستند اين حالت زبان در تغذيه آنها موثراست . زبان در پرندگان حدود ۲۴ مکان چشايي دارد . اين تعداد در مقايسه با زبان انسان که ۹۰۰۰ عدد جوانه چشايي دارد نشان دهنده قدرت چشايي پرندگان است .

مري ESUPHAGUS :

لوله اي است قابل انعطاف و عضلاني که از هر حلق تا پيش معده ادامه دارد . مري به ترتيب ازبيرون به داخل داراي لايه هاي زيرميباشد :

لايه سروزي – لايه عضلاني (طولي –حلقوي ) –لوله مخاطي . ماهيچه هاي طولي و حلقوي در انتقال غذا به چينه دان و پيش معده نقش بسيار مهمي دارند .

پرندگان در دهان خود فاقد عضلات حلقي –زباني و کام نرم هستند . به همين دليل عمل عبور غذا از دهان يک عمل سريع و ناگهاني است . به اين صورت که غذا از دهان عبور کرده و وارد مري مي شود . پس از آن دهانه مري بسته مي شود . سپس غذا توسط امواج پريستالتيک به چينه دان يا معده منتقل مي شود .سرعت اين حرکات در ماه حدود ۵/۱ سانتي متر در ثانيه است .
13-  تفاوت غذا و روش هاي گوارش به خاطر شرايط محيط زندگي و ساختار بدني است.

 


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : یکشنبه 24 اسفند 1393
زمان : 18:55
کبد چرب
ارسال نظر(0) | ادامه مطلب...

کبد چرب

 

بیماری کبد چرب چیست و علائم شناخت بیماری کدام است؟

 كبد چرب غير الكلي يك التهاب كبدي است كه در اثر تجمع بيش از اندازه ي چربي در بافت كبد ايجاد مي شود. دربيماري کبد چرب تجمع بيش از حد چربي درکبد، گاه باعث اختلال در فعاليت طبيعی بافت كبد مي گردد كه مي تواند سير پيشرونده پيدا كند و باعث نارسايي كبد و يا سيروز كبدی گردد...

 

علت بيماری کبد چرب

اگرچه علت اصلی بيماری كبد چرب مشخص نيست، ولي به نظر می رسد اين بيماری ارتباط نزديك با برخي بيماری هاي متابوليك دارد كه از آن جمله: چاقی، افزايش كلسترول و تری گليسريد خون و ديابت را مي توان نام برد. در درمان كبد چرب، كنترل اين بيماری های زمينه اي بسيار موثر مي باشد.گفته مي شود مصرف زياد انرژی باعث خواهد شد كبد نتواند سوخت و ساز طبيعی را انجام دهد و در نتيجه انرژي اضافي به صورت چربي در كبد ذخيره شود.

 

بيماري کبد چرب اغلب افراد را در سنين ميانسالي مبتلا مي كند. اكثر بيماران از افزايش وزن و چاقي به ويژه چاقي شكمي رنج مي برند. همچنين مي توانند دچار افزايش چربي هاي خون بوده و يا از مبتلايان به ديابت باشند.از آنجا كه در سال هاي اخير شيوع چاقي و بيماري هاي متابوليك در جوانان افزايش قابل توجهي يافته است، جواناني كه با چاقي و بيماري كبد چرب به پزشك مراجعه مي نمايند، كم نيستند. البته بايد ذكر كرد بيماراني هستند كه بدون داشتن هيچ كدام از عوامل خطر ذكر شده و بدون هيچ دليل شناخته شده اي، مبتلا به كبد چرب مي گردند.افزايش چربي در بدن كه معمولا با چاقي شكمي همراه است، به همراه افزايش چربي هاي خون و افزايش فشار خون، همه از علائم مجموعه اي از اختلالات تحت نام "سندرم متابوليك" هستند كه اين سندرم دقيقا وابسته به مقاومت انسولين مي باشد.

 

مجموعه‌ای از عوامل باعث رسوب مزمن چربی در کبد و التهاب و نارسایی مزمن در کبد می‌شوند.کبد چرب به دو گروه عمده تقسیم می‌شود؛ ‌کبد چرب الکلی که ناشی از مصرف طولانی مدت الکل می‌باشد و جنسیت و نژاد در این مساله دخیل هستند که آسیایی‌ها بیشتر مستعد آسیب ناشی از مصرف الکل و ایجاد کبد چرب الکلی هستند و این بیماری در خانمها بیشتر از آقایان شایع است.


کبد چرب غیر الکلی را میتوان به عنوان دومین دسته از کبد چرب نام برد..این نوع کبد چرب در جامعه ما شیوع بیشتری دارد، عوامل زیادی که بسیاری از آنها جنبه ژنتیکی دارند در بروز این نوع کبد چرب موثرند، مطالعات نشان داده عوامل زمینه ساز دیابت و بیماریهای قلبی و برخی بیماریهای متابولیسم با بروز کبد چرب غیر الکلی در رابطه است.»در بین این عوامل دیابت یک علت مهم و شناخته شده در ایجاد کبد چرب می‌باشد و هر چه طول مدت ابتلا به دیابت طولانی باشد و یا درمان آن ناقص انجام گیرد احتمال ابتلا به کبد چرب در این افراد بیشتر است و در آنها ابتلا به التهاب ناشی از کبد چرب بیشتر از افراد عادی است

 

علائم و شيوع بيماري کبد چرب

از آنجا كه بيماری کبد چرب سير پيشرونده دارد مي تواند در مراحل اوليه بدون علامت باشد تا زماني كه تاثيرات منفي بر عملكرد كبد ايجاد نمايد. در آن زمان علائمي از قبيل احساس ضعف، خستگي و كاهش وزن بروز مي كنند.

 

از آنجا كه سير اين بيماري مزمن است، شايد سال ها طول بكشد تا منجر به ايجاد سيروز كبدي (جايگزيني سلول هاي كبدي با سلول هاي فيبروز) و در نهايت نارسايي كبد گردد.

در نقطه مقابل، در موارد نادري به دليل ناشناخته، سير بيماري کبد چرب متوقف و يا حتي به حالت طبيعي باز مي گردد، بدون آنكه درمان مشخصي انجام گرفته باشد.


نویسنده : ameersajjad1382
تاریخ : یکشنبه 24 اسفند 1393
زمان : 18:53


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران